X
تبلیغات
اجتماعی سیاسی

اجتماعی سیاسی

اطلاع رسانی از وضعیت اجتماعی و سیاسی مهاجرین افغانی مقیم در کشور یونان

تعریف لغت سیاست

(در ریشهٔ عربی) «رام کردن اسب»

(در لغت) «خط‌مشی» یا «خط سیر و راهی که انسان پیش‌رو دارد».

(در انگلیسی: politics) برنامه، شیوهٔ عمل، اصول و قواعدی اساسی، اصول راهنما و.

(در اصطلاح عام) روند و انجام تصمیم گیری‌ها برای هر گونه گروه است؛ از قبیل حکومت‌ها و کشورها، نهادهای سازمانی، دانشگاهی، دینی و دیگر نهادها

(در اصطلاح خاص)روند و انجام تصمیم گیری‌ها برای حکومت‌ها و کشورها

(در علوم سیاسی) دارای معانی دیگری نیز هست.

 تعریف علم سیاست

علم سیاست عبارت است از تدبیر امور کشور به گونه ای که امور زندگی ملت به صلاح آید. هدف باید معلوم گردد. ارزشها و ضد ارزشها معلوم شود. موضوع سیاست عبارتی پهناور است که در موضوعهای مختلف می تواند به کار رود اما تعریف علم سیاست به اداره کشور بر میگردد. اولویت دادن پروژههای صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و دیگر پروژهها به صورتی که کل مردم در جامعه از آن بهره گیرند چه کوتاه مدت و چه دراز مدت. در سیستمهای حکومتی مختلف میزان رشوه خواری کارکنان دولت میتواند در نابودسازی سیاستهای اصلی نقش بسزایی داشته باشد. بسیاری از فیلسوفان و سیاستمداران باور دارند که سیاست باید از دین و رشوه جدا باشد تا به صورت درستی برای مملکت ثمر دهد.

 ویژگی‌های فن سیاست

از ویژگیهای فن سیاست، مبارزه‌ برای کسب، حفظ و افزایش یا نمایش قدرت است.

 تعریف کامل فنّ سیاست

رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد گروه‌ها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، و روابط میان یک دولت با دولت‌های دیگر در عرصه جهانی است. سیاست یک فرد، یک گروه، یک حزب، یک حکومت و سیاست خارجی دولت‌ها (سیاست بین‌المللی) در این تعریف از هم جدا شده اند. سیاست برآیند منافع نیروهای اجتماعی نامبرده است.

 تعریف مختصر فنّ سیاست

در دانش و فنّ مدیریت دولتی

سیاست: «برنامه و یا دستورالعملِ در حال اجرا و یا تجویز شده از سوی مراجع صاحب صلاحیت»

سیاست‌گذاری: «فرایند تعامل گروه‌ها و مراجع ذی‌صلاح و ذی‌نفع در تصمیم‌گیری برای مواجهه با مسائلی است که دامنهٔ اثر مستقیم یا غیرمستقیم بالایی برای این گروه‌ها و مراجع دارد.»

 بایدهای سیاست

آنچه سیاست گذاری باید تامین کند:

پایداری

آینده‌نگری

هدف‌داری

عمومیت

گستردگی

نمایان‌گری

 انواع

سیاست‌های عمومی: «اصولی هستند که به‌وسیلهٔ مراجع ذی‌صلاح در کشور وضع شده‌اند و به‌عنوان یک الگو و راهنما، اقدامات و فعالیت‌های لازم در جامعه را راهبری می‌کنند».

سیاست‌های کلان: سیاست‌های عمومی که یکی از دو مورد زیر را داشته باشد

از نظر موضوعی بسیار فراگیر، فرابخشی یا حساس بوده و به تعبیری تفسیری نزدیک از قوانین اصلی کشور به حساب آیند (مانند سیاست‌های اصل 44 قانون اساسی)

جنبهٔ تعیین کنندهٔ بالایی برای سایر سیاست‌های عمومی داشته و نقش راهنمای جدی‌ای برای آن‌ها داشته باشند،

موضوعاتی باشند که تغییر موضع و یا رویکرد حساب شده‌ای نسبت به آن‌ها در سطح مدیریت کشور مدنظر قرار گرفته‌است،

برای اهداف راهبردی مشخصی مانند اهدافی در سطح چشم‌انداز و در چارچوب چنین طرح‌های کلان و جدیدی نیازمند بازنگری، بازآرایی و یا تصریحات مشخص و تکلیفی خاصی باشند.

 بایدهای سیاست کلان

علاوه بر بایدهای سیاست‌ها، سیاست کلان باید:

دارا بودن هدف‌های کلی و فراگیر

تعیین کنندهٔ حد و مرز سیاست‌های عمومی

تعیین کنندهٔ اولویت زمانی سیاست‌های عمومی

تعیین کنندهٔ میزان ریسک‌پذیری و دامنهٔ مداخلات قابل اتکا در سیاست‌های عمومی

تعیین کنندهٔ میزان عمق و گسترهٔ مطلوبِ سیاست‌های عمومی

تعیین کنندهٔ جهشی یا تعادلی بودن سیاست‌های عمومی

تعیین کنندهٔ پیش‌فرض‌ها، بنیادهای نظری و شیوه‌ها و ابزارهای مورد نیازِ سیاست‌های عمومی

 تعاریف افراد از فنّ سیاست

 دانشمندان غربی

هنر استفاده از قدرت یا امکانات به طوری که بلند پروازیهای سیاست‌مدار باید با قدرتش متناسب باشد. وگرنه هرگز به هدفش نمی‌رسد. (نولی) حکومت کردن بر انسانها (کایتا نوموسکا و آستین رانی) مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه همه آن فعالیت‌هایی که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، تحکیم قدرت دولت، و استفاده ار قدرت دولت همراه است (نولی) توزیع آمرانه ارزشها(ریستون)

 دانشمندان اسلامی

سید جعفر کاشف الغطاء در پاسخ به این پرسش که چرا در سیاست دخالت می‌کند، به این مضمون پاسخ داد:

دخالت در سیاست اگر به معنای نصیحت و ارشاد و نهی از فساد و نصیحت کردن حاکمان بلکه عامه مردم و بر حذر داشتن از واقع شدن در دام‌های استعمار و نهادن بندها و زنجیرها بر شهرها و مردم باشد، اگر سیاست دین امور باشد پس من (و به خدا پناه می‌برم از گفتن من مگر دراین مقام) آری من تا سر در سیاست غرق هستم و آن از و ظایف من است و خود را در بر آن مسول می‌بینم.

از امیر آبادی در کتاب السیاسته به مباحث پیرامون سیاست مدنی و کشور داری می‌پردازد و در رسالهٔ فی اثبات النبوت فلسفه بعثت پیامبران را می‌گوید. او:

هدف نهایی یک جامعه مدنی و سیاسی را رسیدن به سعادت می‌داند

برای وحی و نبوت بعد سیاسی قایل است

قانون و سیاست را دو ستون اصلی جامعه متمدن می‌داند

پیامبر را تنها کسی می‌داند که می‌تواند قانون‌گذار و سیاست‌مدار جامعه باشد.

در رسالهٔ فی اثبات النبوت می‌گوید:

پیامبر ان با سیاست و فن مدیریت و مردمداری که داشته‌اند، امور مادی مردم را سامان دادند و به یاری مکتب فلسفی الهی زندگی معنو ی را برای مردم کمال بخشیدند.


ابو نصر فارابی: ابونصر فارابی از فلاسفه مشهور اسلامی الگوی اندیشه و نظام سیاسی را مدینه فاضله بر اساس بنیادهای فلسفی و سیاست را حاصیل خدمات حاکم به مردم به منظور رسیدن به سعادت می‌داند «از دید فارابی حکومت خوب حکومتی است که بتواند افعال، سنن و ملکات اداری را که درپر تو آن‌ها می‌توان به سعادت حقیقی رسید در مردم جای گزین کند و حکومتی که سعادت پنداری ایجاد می‌کند ریاست جاهلی یا حکو مت جاهلیت است».

3 - ابوحامد غزالی :غزالی ازمتفکران معروف و بر جسته اسلامی است. غزالی در کتاب احیاً العلوم، دین را کاملاً سیاسی می‌داند.از نظر غزالی زندگی اجتماعی انسان به چهار صنعت کشاورزی، پارچه بافی بنای و سیاست وابسته‌است که مهمترین این صنایع و فنون سیاست است.از دید غزالی تفکیک میان علم دین و سیاست امری نا ممکن است.

 دانشمندان غربی

سقراط: سقراط حکومت را در پنچ شکل، حکومت فرمانروای عادل –حکومت سلطان مستبد، حکومت نجبا (اشراف و قشر ممتاز) حکومت اغنیاو حکومت عامه یا ملی و مردمی مطرح می‌کند. سقراط حکومت عامه را که مستلیزم دخالت افراد نا صالح می‌باشد رد می‌کند و حکومت فرمانروای عادل با تقوی و با فرهنگ را ترجیح می‌دهد.

افلاطون: افلاطون در کتاب جمهوریت و رساله‌های خود حکومت را از چند زاویه بررسی می‌کند گرچه نظریات افلاطون را به جهت کثرت و تنوع آن نمی‌توان به یک جمع بندی مشخص رساند ولی او فصل نوی در اندیشه سیاسی در زمینه‌های حکومت و جامعه به و جود آورد. عده معتقید اند که حکومت از دید افلاطون به پنچ حکومت فلاسفه، نظامیان، اغنیا عامه مردم و استبدادی تقسیم شده‌است.افلاطون ضمن ترجیح حکومت فلاسفه می‌گوید : زمامدار باید فیلسوف باشد و بهترین دولت‌ها آن است که بهترین مردم حکومت کنند و حکیم حاکم باشد و حاکم حکیم شود. افلاطون در نظریه جدید بعد از کتاب جمهوریت و عدول از آن وظیفه دولت و نظام سیاسی را تعلیم و تربیت مردم دانست. فرمانروایان را به شبان یا چوپان تعبیر کرد.

ارسطو: ارسطو شاگرد افلاطون است و سیاست را مساوی با ایجاد اعتدال می‌داند. ارسطو مردم را به سه قسمت تقسیم کرده (اغنیا –توده مردم – طبقه متوسط که معتدل‌ترین مردم هستند) به عقیده ارسطو اساس دولت در طبیعت انسان است و دولت برای تاًمین نیازهای انسان است که اولین نیاز جسمانی است که سبب پیدایش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری می‌داند. به عقیده وی قانون و عدالت در قالب دولب، مردم را به هم پیوند می‌دهد.

اکوًیناس: توماس اکویناس پس از گذشت حدود هشت قرن بعد از ارسطو حکومت را به مثابه یک کشتی که ناخدای آن مذهب و روحانیون هستند می‌داند و می‌گوید : «حکومت کردن به معنی هدایت کشتی است و ماهیت حکومت را از همین شباهتی که میان دوکلمه هست باید فهمید......و به همین دلیل حکمران‌های دینوی، پاسدار مقاصد فرعی زندگی فردی و اجتماعی انسان اند»

ماکیاول: او از نوسیندگان معاصر غرب است. اندیشه سیاسی او حذف دین و اخلاق از گردونه سیاست است. وی ضمن انکار قانون الهی کاملاً تفکر عادی سیاسی دارد و هدف زندگی را رفاً و لذایز مادی می‌داند. ماکیاول اصل را درحکومت قدرت می‌داند و ابزار لازم قدرت را یاد آور می‌شود. گرچه معتقید است که معلوم نیست انسان صاحب فضیلت از این ابزار استفاده کند وی حکومت جمهوری را بر حکومت سلطان (سلطنتی) ترجیح می‌دهد.

ژان برن: نخستین کسی که تعریف علمی از حکومت ارایه می‌کند. او می‌گوید اگر در حکومت مردم سهیم باشند، دمکراسی، اگر عده‌ای حکومت کنند، اشرافی و اگر یک فرد حکومت کند سلطنتی است. ژان برن حاکمی که خدا ترس دور اندیش، دلسوز، عاقل و معتدل و عادل و مقتدر باشد را تا وقتی که با عدالت حکومت می‌کند را حکومت بر حق می‌داند. گرچه این حاکمیت را از طریق موروثی و کودتا و یا از راه قانون بدست آورده باشد. بوتراند راسل فیلسوف نامدار بریتانیایی می‌گوید : قدرت را می‌توان به عنوان پدید آوردن آثار مطلوب تعریف کرد واژه مطلوب به معنی طلب کرده شده و خواسته شده مورد نظر است و نه به معنی دلپسند ویا خوش آیند.

 تعریف سیاست بین‌الملل، سیاست خارجی و روابط بین‌الملل

در مورد اصطلاحات مزبور تعریفهای گوناگونی وجود دارند، اما در مورد اینکه مناسبترین تعریفها کدامند ویاتمایزات میان آنها کجاقراردارند، توافق اندک است. این فقدان اجماع بی تردید به مسئله طرحهای نظم بخشنده مربوط می‌شود. چگونگی تعریف این اصطلاحات عمدتاً متأثیر از چیزی است که بررسی کننده درپی آن است وآنچه که وی مورد بررسی قرار می‌دهد تا اندازه زیاد نیز تابع برداشت، مدل یا نظریه ویژه اوست.

اکثر مطالعات به عمل آمده در زمینه (سیاست جهان) یا (سیاست بین‌الملل) در واقع مطالعه سیاست خارجی بوده و هسته اصلی این مطالعات به توضح منافع، اقدامات و عناصر قدرت دولتهای بزرگ پرداخته‌است. ازکجا، اگرچنین جایی وجود داشته باشد، سیاست خارجی به سیاست بین‌الملل مبدل می‌شود؟

تمایز میان اصطلاحات مزبور ممکن است بیش از اینکه واقعی باشد درسطح دانشگاهی مطرح گردد، اما این تمایز به طورکلی به تفاوت میان هدفها و اقدامات (تصمیمات وخط مشی‌های) یک دولت یا دولتها، واکنشهای متقابل میان دو یا چند دولت ارتباط پیدا می‌کند. دانش پژوهی که در تحلیل خود به اقدامات یک دولت در قبال محیط خارج و شرایط معمولاً داخلی موثر در تعیین اقدامات مزبور می‌پردازد اساساً به سیاست خارجی توجه دارد. اما شخصی که آن اقدامات را فقط به منزله جنبه‌ای از الگوی اقدامات یک دولت و دواکنشها یا پاسخهای دیگران می‌پندارد، به سیاست بین‌الملل یا روندهای کنش متقابل دو یا چند دولت مینگرد. تمایز مزبور در نمودار زیر نشان داده می‌شود.

در این منوگراف، بسته به مسئله مورد تحلیل هر دو دید به کار خواهد رفت. بحث در مورد هدفهای دولت، متغیرهای موثر در گزینش آنها، رابطه بسیار نزدیک با مطالعه سیاست خارجی دارند. در حالیکه بررسی سیستم‌های بین‌المللی، بازدارندگی و رفتار در وضعیت برخورد، به مفهوم کنش متقابل دولت‌ها نزدیکتر می‌شود.

اصطلاح روابط بین‌الملل به صورت متمایز از سیاست بین‌الملل و سیاست خارجی، می‌تواند به همه شکلهای دولتی و غیر دولتی کنش متقا بل اعضای جوامع مختلف ا طلاق می‌شود.

مطالعه روابط بین‌الملل دربرگیرنده تحلیل سیاستهای خارجی یا روندهای سیاسی میان ملتها نیز هست، هر چند به علت توجه به همه جنبه‌های روابط میان جوامع مختلف، مطالعه مربوط به اتحادیه‌های بین‌المللی کارگری، صلیب سرخ بین‌المللی، جهانگردی، تجارت بین‌الملل، حمل و نقل، ارتباطات و گسترش اخلاق و ارزشهای بین‌المللی را هم شامل می‌گردد. دانش پژوهان سیاست بین‌المللی توجهی به این روابط یا پدیده‌ها ندارند. مگر آنجائکه با هدفهای رسمی حکومت ارتباط پیدا می‌کنند یا توسط حکومت‌ها به عنوان وسایل کمک به حصول هدفهای نظامی یا سیاسی به کار گر فته شوند. یک مسا بقه بین‌المللی فوتبال رابطه‌ای بین‌المللی یا فرا ملی است. کنگره جهانی انجمن بین‌المللی علوم سیاسی نیز چنین است، اما دانش پژوهان سیاست بین‌الملل تنها زمانی به این وقایع توجه می‌کند که اثری مستقیم مقولی بر روابط بین الدولی داشته باشند. حد فاصل این دو هرگز به طورکامل روشن نیست. «دیپلماسی پینگ پنگ» بدا ن سبب جلب توجه کرد که وسیله جدیدی برای برقراری پیوندهای دیپلماتیک مهمتر میان چین و ایالات متحده شمرده می‌شد. در حالیکه یک مسابقه معمولی پینگ پنگ میان استرالیا و زلاند نو ارزش اشاره هم ندارد. همچنین دانش پژوه روابط بین‌الملل به همه جنبه‌های تجارت بین‌الملل توجه، دارد در حالکه در سیاست بین‌الملل، به تجارت بین‌الملل تنها تا آنجا توجه می‌شود که حکومت‌ها تحدید و تشویقها یا مجازتهای ا قتصادی را برای مقاصد سیاسی به کار می‌گیرند ! مثلاٌ هنگامی که قول می‌دهند در مقابل حق ایجا د یک پایگا ه نظامی در کشورهای دیگر، تعرفه‌های گمرکی را برای آن کشور پایین آورند.

 برخی گرایشها در مطالعه سیاست روابط بین‌الملل

هیچ ناظری در رشته‌ای این چنین مشحون از پیچیدگی‌ها، مسائل اخلاقی و نتایج تاریخی نمی‌تواند در تحلیل خود گرایش معینی را منعکس نکند. حتی عینی‌ترین دانش پوژه تا حدی زندانی تجارب خویش، ارزشهای حاکم بر جامعه او افسانه‌ها، سنتها و قالبهای ذهنی است که ملت و محیطش را فرا گرفته‌اند. تحلیلی کلی که یک نویسنده هندی یا مصری از سیاست بین‌الملل ارائه می‌دهد، حتی اگر طرح نظم بخشنده یا مبنای ارجاع مشابهی را به کار گرفته باشند، احتمالاً بسیار متفاوت از آن تحلیلی خواهد بود که در فصلهای، ارائه می‌گردد. نمی‌توان از برخی سوء تعبیرها ناشی از دیدهای فرهنگی مختلف اجتناب ورزید. به هر حال، انواع دیگری از گرایشها نیز در رشته مزبور متداول هستند و دانش پژوه باید از آنها آگاه باشد.

نخست، بسیاری از تحلیلهای متداول سیاست خارجی وسیاست بین‌الملل منعکس کننده توجه بیش از اندازه به مسائل اساساً ملی هستند. این امر بیش از آنکه مربوط به نویسندگانی باشد که با ایجاد قضاوتهای ارزشی حقانیت دیگر کشورها رانشان می‌دهند، ناشی از این گرایش است که مسا ئل و اختلافات مربوط به کشورشان را به عنوان مهمترین مسائل و اختلافات مطرح در جهان تلقی می‌کنند. نمی‌توان منکر اهمیت رقابت پس ازجنگ شوروی وآمریکا شد، اما در بسیاری از کتابهای آمریکایی این گرایش وجود دارد که تقریباًّ همه مسائل سیاسی بین‌المللی در چارچوب رقابت مزبور نگریسته شوند در چینن صورتی، سیاست بین‌الملل تقریباً مترادف با جنگ سرد می‌گردد، و راه حلها از طریق بازدارندگی هسته‌ای کارآمد، انسجام ناتو و برنامه‌های موثرکمک خارجی، مشخص می‌شوند. بر این پایه همواره به نظر می‌رسدکه تهدیدها ازدولتهای کمونیستی ناشی می‌شوند و همه اقدامات غرب پاسخی به آن تهدیدها تلقی می‌گردند. با استفاده از مفاهیمی مانند هدفها، توانایی‌ها، تهدیدها، تنبیهات و پاداشها که تمامی دولتها دارند، یا به کار میگرند، می‌توان از قسمت اعظم لفاظی‌های گمراه کننده جنگ سرد مانند (امپریالیسم کمونیستی)، جهان آزاد و تجاوز اجتناب ورزند. لفاظی‌هایی که تنها می‌توانند مانع درک فنون دولتمداری رایج میان دولتها، صرف نظر از تعلقات ایدئولوژیکی شان شوند. می‌توان بستگی شدید به ارزشهای رادیکال، لیبرال یا محافظه کارانه داشت و در عین حال پذیرفت که تهدیدهای هسته‌ای از جانب واشنگتن یا لندن به همان اندازه خطرناک اند که از جانب پکن یا مسکو. همچنین تنها به این خاطر که کشورهای غربی در مورد ارائه تحلیل منطقاً متعادلی از وضعیت سیاست خارجی در مقایسه با کشورهای کمونیستی دقت بیشتری نشان می‌دهند، نمی‌توان گفت برنامه‌های اطلاعاتی آنها جنبه تبلیغاتی کمتری دارند.

دومین گرایش غالب، از توجه عموم به امور غیر عادی، چشمگیر و همراه با خشونت ناشی می‌شود. کسی که مرتب روزنامه میخواند می‌تواند تحریف بسیار زیاد واقعیت را از جهت خشونت و بر انگیختن احساسات مشاهده کند. رسانه‌های خبری توجه ما را به بحرانهای بزرگ بین‌المللی معطوف می‌دارند، در حالکه معمولاً از اشاره به روابط مسالمت آمیز میان دولتها خوداری می‌کنند. در واقع، اکثر مراودات میان دولتها مسالمت آمیز، آرام پایدار و قابل پیش بینی بوده و با رعایت دقت الزامات مبتنی معاهده جریان پیدا می‌کنند این مراودات خبر ساز نیستند. یک شهروند متوسط آمریکای شمالی نقطه نظرهای فراوانی در مورد بحران خاور میانه، کوبایاآسیای جنوب شرقی دارد، گرچه سطح دانش او ازاین مسائل مهم غالباً به طوری حیرت انگیزی پایین است. اما زمانی که در باره ماهیت روابط بین دولتهای اسکاندیناوی یا شکلهای همکاری میان دولتهای آمریکای لاتین واقع درحوزه سلسله جبال آند چیزی می‌دانند، چه تعدادند؟ تأکید بلاانقطاع بر خشونت واختلاف طبعأ به دیدگاهایی منجر می‌شود که (سیاست قدرت) و جنگ سرد رابه عنوان هنجارهای رفتار میان دولتها می‌پذیرند، در حالی که آنها واقعأ استیثناء هستند

 مفهوم سیاست

سیاست چیست ؟: واژه سیاست ریشه در زبان عربی دارد و از ساس، سیوس اخذ شده‌است. کلمه سیاست در زبان عربی به معنای مختلیفی به کار رفته‌است. به عنوان نمونه:

سست الرعیته سیاسته یعنی رعیت را سیاست کردم سیاست کردنی این جمله و قتی به کار می‌رود که رعیت را به کاری امر و یا نهی کرده باشند.

سوس فلان امورالناس : صیر ملکا و ملک علیهم. یعنی فلانی امور مردم را سیاست کرد یعنی مالک و صاحب اختیار مردم شد و مقدرات آن‌ها را بدست گرفت.

و ساس السلطان و الوالی الر عیته. یعنی : سلطان و والی رعیت را سیاست نمود یعنی کارهای رعیت را سر پرستی و تدبیر نمود. هم چنین در فرهنگ فارسی کلمه سیاست به معنی حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت، حکومت کردن، ریاست کردن، حکومت، ریاست حکمداری عدالت و داوری نیز آ مده‌است.

از طرف دیکردانشواژه سیاست را بطور مفصل در فرهنگ و بنش عهد باستانی و سیر تحول آن را در مسیرهای تاریخی نیز باید جستجو نمود.تفکر سیاسی در عهد باستان و در غرب از یونان آغاز شد اما علم سیاست به عنوان یک رشته آموزشی عالی تا حدی نو است و طی صد سال گذشته رشد یافته‌است پیش از آن بررسی و توجه پی گرانه سیاست در انحصار شهر یاران، سیاست‌مدارن، فیلسوفان و حقوق دانان بود.مردم در امور عمومی نقش نداشتند و به سیاست و نظریه پردازی سیاست (سیاسی) هم چندان نمی‌پرداختند.

با پیدایش دموکراسی نو و ناسیو نالیسم، انحصار علم سیاست به پایان رسید و سیاست کاری همگانی شد. گسترش آموزش و پرورش به رشد فزاینده آگاهی سیاسی توده‌های مردم انجامید واز این راه مردم روز به روز بیشتر درجریانهای سیاسی شرکت کردند. دیگر هیچ سیاست‌مدار یا متفکری نمی‌توانست بی تو جه به مردم باشد.افکار عمومی اهمیت زیادی یافت و بنا بر این نه تنها حکومت‌ها بلکه گروه‌های سازمان یافته و احزاب سیاسی کوشش‌های زیادی کردند تا بر آن تاً ثیر گزارند.اجتماعات و تظاهرات گسترده مشخصه جریان‌های سیاسی شد. تشکیلات حزبی رو به کمال گذاشت تا در انتخابات ادواری مبارزه را تا پیروزی پیش ببرد و در دوره میان انتخابات برای حزب هوادارن بیشتر تبلیغات گسترده را امکان پذیر گرداند. تنها از این راه احزاب سیاسی تو انسته‌اند به قدرت سیاسی دست یابند بر نامه‌های خود را عملی کند و امکان دمکراتیک شدن فزاینده سیاست عملی را فراهم آورند. این و ضعیت را نظریه سیاسی نمی‌تواند نا دیده بگیرد بنا بر این امروز گفته می‌شود که هم اقتدار سیاسی به مردم تعلق دارد و قدرت سیاسی هم باید در راستای منافع توده‌ها عمل کنند. نظریه سیاسی اینک در واقع به سنجش و ارزیابی نهادهای گوناگون سیاسی می‌پر دازد تا در یابد آ یا این نهادها قادرند منافع مردم را تاًمین کنند یا نه.

امروز پرداختن به نظریه سیاسی دیگر کاری برای اوقات فراغت عده فارغ از غم نان نیست بلکه کار همه کسانی است که به آن علاقه دارند و می‌خواهند به نظریه پردازی سیاسی بپردازند تاجریانهای سیاسی را تبیین کنند. شس اما در برسی‌های سیاست‌ها و در مطالعه علم سیاست دشواری بزرگی و جود دارد. همانطوریکه یلینک به روشنی گفته‌است هیچ علمی به اندازه علم سیاست نیازمند دانشواژه‌های دقیق نیست دانشوا ژه‌های این علم معانی دقیق ندارد و اهمیت زبان شناختی کار برد عمومی و مفهوم علمی این دانشواژه‌ها اغلب فرق دارند سبب سر در گمی می‌شوند و باعث می‌گردند علم سیاست دقیق نباشد. در مورد دانشواژه‌های دیگر علوم اجتماعی نیز این سردرگمی و دقیق نبودن کم و بیش وجود دارد اما علم سیاست به طرز خاص مورد یورش درستگوی‌های واژه‌های مبهم قرار گرفته‌است. کاتلین نظر داده‌است که در بحثهای سیاسی علم سیاست به ندرت واژه وجود دارد که مبهم نباشد. علم سیاست تا حد این نقص را از ادبیات با سابقه کهن خود به ارث برده‌است اما بیشتر مربوط به آن است که علم مورد بررسی ما علمی زنده و در حال رشد است. دانشواژه‌های علم سیاست به دلیل رواج عمومی و عامیانه ً که دارند پا کیزگی خود را از دست می‌دهند و دست خوش ابهامات گوناگون می‌شوند. برخی از سیاست مداران و حقوق دانان که نتاًیج کار برد نادرست دانشواژه‌های گوناگون علم سیاست برای شان اهمیت ندارد آنها را در سخنان و نوشته‌های خود به کار می‌برند. و موجب ابهام در تفاهم می‌شوند. این گونه افراد در واقع در کار بر درست و دقیق دانشواژه‌های سیاسی توجه ندارند. بلکه آنها را برای ایجاد تاًثیر یا تاثیر گذاری به می‌برند از سوی دیگر اندیشه‌های نو و نظر یه ناشنیده گسترش می‌یابند، در نتیجه واژه‌های جدید ی رواج می‌پذیرند و گاه واژه‌های قدیمی در معانی جدیدی به کارمیروند. چنین وضع شاید برای علم که در حال رشد است گریز ناپذیر باشد. و ما تفکر روشن و تفاهم را مختل می‌کند.

سیاست شناسان از این دقیق نبودن دانشواژه‌ها آگاه‌اند و گاه کوششهای به عمل می‌آید تا دانشواژه‌ها به درستی باز شناخته و به کار برده شوند. اما راه دراز در پیش است تا علم سیاست سر انجام دارنده معانی دقیقی برای دانشواژه‌های خود باشد.سردرگمی و نبود توافق درمورد کاربرد دانشواژه‌های سیاسی حتی نام علم سیاست را هم در بر می‌گیرد. برخی از متفکران و پژوهشگران علم سیاست را به کارمی برند، اما برخی دیگر هم چنان از کار برد شکل باستان یونانی آن، یعنی سیاست جانبداری می‌کنند. گروه سوم نام آن را سیاست نظری گذاشته‌اند و سر انجام گروهی دیگر آن را علمی سیاسی می‌دانند و نه علم سیاست. پیدا است که این نامگذاری‌ها روشن نیست به ویژه آنگاه که واژه سیاست یعنی دانشواژه رایج یونانی را به کار ببریم که هم معنی علم سیاست را دارد و هم به خود سیاست نظر دارد یا در بر گرینده سیاست نظری و علمی است.

دانشواژه سیاست (politics) از واژه یونانی پولیس (polis = شهر) بر گرفته شده‌است. ارسطو گفته‌است : «انسان به حکم physis موجود است که برای زندگی در polis آفریده شده‌است» از نظر یونانی‌ها سیاست دانش مربوط به امور یک شهر بوده اما در یونان شهر و دولت از هم جدای نا پذیر بودند یونانی‌ها در جاهای زندگی می‌کردند که ما امروز آنها را «شهر – دولت» می‌نامیم. هر شهر – دولت یک شهر حومه و ازضی اطراف آن را در بر می‌گرفت. افزون بر آن واژه پولیس در زبان یونانی تنها در بر گرینده شهرنبود بلکه در معنی «دژ» «دولت» و جامعه هم به کار می‌رفت.

حمید عنایت در پیشگفتار ترجمه سیاست ارسطو توضیح داده‌است که: مفهوم شهر با polis یونانی تفاوت آشکار دارد. شهر به معنای جایگاه زیست مردمان را در یونانی asty مینامیدند. polis در آغاز قلعه‌ای بود که در پای asty ساخته می‌شد اما مفهوم آن تغیر یافت و به معنی جامعه منظم سیاسی به کار رفت. برخی از محقیقان می‌گویند که واژه polis در اسناد آتن به خصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشوردر ارتباط با کشورهای دیگر و یا به عبارت بهتر به معنای «شخصیت بین‌الملل» کشور آمده و در برابر آن واژه «دموس» demis ریشه دموکراسی بر مجموعه سازمان داخلی یک شهر اطلاق می‌شده‌است.

بنا بر این اگر واژه پولیس را از زبان یونان باستان جدا کنیم واژه شهر – دولت بی معنی خواهد شد. در واقع سیاست در معنی یونانی علم حکومت بر شهر بود.این معنی را سی لی مطرح کرده و سیاست را علم شهرها نامیده‌است. اما این معنی را نباید چنین تعبیر کرد که حدود یا جهان بینی متفکران سیاسی یونان باستان محلی یا تنگ بوده‌است. بر رسی‌های سیاسی آنها از از بسیاری جهات عمیقتر و گسترده تر از آنها جهان بینی‌های بود که پس از فروپاشی شهر – دولت‌های یونان و روم باستان پدیدار شد. مفهوم پذیرفته شده و به کار رفته امروزین سیاست از مفهوم علم سیاست فراتر می‌رود. امروز واژه سیاست به مسایل جاری حکومت و جامعه که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند اشاره می‌کند. به گفته رابرت دال «سیاست یکی از حقایق غیر قابل اجتناب زندگی بشر است. انسانها در هر لحظه از زمان به نوعی با مقابل سیاسی درگیر می‌باشد» «تنها از راه روند سیاسی است که انسان می‌تواند امید وار باشد زندگی خود را بر پایه خرد و کمال مطلوب‌ها قرار دهد.»

پریکلس یونانی در یک مرثیه گفته‌است : «آدمی که به کار سیاست نپردازد شایسته صفت شهروند بی آزار نیست بلکه باید او را شهر وندی بی خاصیت بدانیم.» وقت که گفته می‌شود کسی به سیاست علاقه دارد مقصود آن است که او به مسایل جاری کشور مانند مسایل صادرات و واردات مسایل مربوط به کار و کارگر روابط قوه مجریه با قوه مقننه فعالیت‌های احزاب و سازمان‌های سیاسی و بسیاری دیگر از مسایل و فعالیت‌های سیاسی – اقتصادی و فرهنگی – اجتماعی توجه دارد. در این معنی سیاست فراتر از یک علم است و سیاست‌مدار هم کسی است در این گونه مسایل شرکت فعال دارد و تصمیم گیری می‌کند هر چند که ممکن است درک و شناخت چندان درستی از اصول و بنیادهای علم سیاست نداشته باشد. و آنگهی در حالیکه علم سیاست آگاهی مشترک انسانها در همه جامعه‌ها است، سیاست کشورها با هم تفاوت دارد. دانشمندان سیاسی برجسته از سراسر جهان در سپتامبر 1948 در کنفرانس یونسکو، علم سیاست را به جای علوم سیاسی و برای نامیدن این رشته علمی پزیرفته‌اند.

اما نوسیندگان یا متفکران تاریخ پیشین مانند اررسطو، یلینک، هنری، سجویک، پل ژانت اصطلاح سیاست را بر علم سیاست ترجیح داده‌اند.اما چنین کاری باعث سردرگمی می‌شود. علم سیاست نه تنها اصول و بنیادهای گروه‌ها و نهادهای گوناگونی را هم که در تلاش کسب افزایش یا حفظ قدرت و نفوذ اند مطالعه می‌کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 21:34  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

انسان چیست ؟

از همان ایام که انسان وارد مرحلۀ تفکر وجستجوی پاسخ به اسرار سرشت وسرنوشت و چیستی وکیستی خود گردیده است، تاکنون به پرسشهای اینکه: انسان فاعل مختار است یامخلوق مجبور؟ فرایند رشد وکمال یابی انسان بصورت افقی پیش میرود ویا بصورت عمودی؟ چیستی وکیستی انسان نتیجۀ ماهیت انسان است ویا انسان سازندۀ ماهیت خویش است؟آیا جادۀ مسیر انسان از قبل کوبیده شده وانسان مسافرهدفمنداست و یااینکه انسان گمگشتۀ جنگل تاریخ است وخود بایدمسیرش را تعیین نماید؟ اگرهد فمند است، منزلگۀ مقصود کجاست؟ تعمق وتأمل بسیار ورزیده وبدین پرسشها ازجبرگرایان گرفته تا اختیارگرایان، ازمعتزلیان تااشعریان، از اندیشه های فلک زده وپرسشگرانۀ خیامی وباباطاهری تا روح فلک ستیز وجولانگری مولوی.ازدید فرانسوی واستنباط «دکارتی »که همان سخن مولوی به تأویل دیگر است، یعنی «می اندیشم،پس هستم»،  واز دید روشنگران انگلیسی ( هابز )یکنوع گرگ (انسان گرگ انسان)، ازمنظر فلاسفۀ آلمانی منجمله «کانت» انسان بحیث یگانه موجود دارای کرامت ( هر چیز دارای قیمت است ،تنها انسان دارای کرامت است). به همين ترتيب از ديدگاه فلسفه هاي گوناگون به حيث موجود ناطق ، مذهبي وپرستشگر، داراي اخلاق، خندان(چون یک تعریف انسان اینست که :انسان تنها موجودیست که می خندد.) متفكر ومرگ اندیش( میگویند، انسان تنها موجودیست که مرگ قطعی و حتمی خودرا میداند وبه عواقب آن می اندیشد. ) تعريف و معرفي شده است.
یکی ازرمزهای دشواری شناخت وشگافتن ماهیت انسان همان گفتۀ «داکتر شریعتی » است که «ریشۀ درخت درزمین وریشۀ انسان در تاریخ است» وهمین تاریخمندی تعریف اورا دشوارساخته است، چون بگفتۀ نیچه: «آنچه تاریخ دارد بدرستی قابل تعریف نیست.» انسان بر علاوۀ تاریخمندی، خود نیز سازنده وآفرینندۀ تاریخ خویش است واین خصوصیت، دشواری تعریف اورا نیز مضاعف ساخته است. ازسوی دیگرانسان تنها موجودیست که مکلف به شناختن و دانستن بیشتری خود وماحول خود است. وسوسۀ نیای بزرگ ما دراز دست دادن بهشت ورضوان چه بود، جز آنچه، این دانۀ گندم چیست، چه طعم دارد وچرا من آنرا ندانم ونشناسم ؟ وسوسۀ شناختن ودانستن بیشتر، یکی از وجوه اساسی تمایز انسان باسایر مخلوقات است. درغیرآن، با درنظرداشت تعاریف ناطق بودن، خندان بودن ومرگ اندیش بودن انسان، چه تفاوتی بین انسان با یک طوطی ناطق، با یک بوزینۀ خندان، با یک قوی غمناک که در آخیرین شب عمر از خیل خویش جدا شده ودر گوشۀ خلوت بحر به تنهائی می میرد ویا یک وال که در لحظات پا یا نی عمرش خودرا به ساحل میکشد وبه روی شنها جان می سپارد وجود دارد؟ یک فیل میتواند پهناوری وانبوهی جنگلات هندوستان رادر ذهن مجسم وبه تداعی خاطرات و سوا لات خویش بپردازد، لیکن هیچگاه نمیتواند از خود بپرسد، من چیستم ویا من کیستم؟
انسان همانگونه که اشكال گوناگون جلوه هاي هستي و عالم را به روش هاي مختلف مذهبي و هنري و فلسفي و علمي مورد بحث قرار داده وبه شناسایی گرفته است ، خود نيز موضوع مطالعه و تحقيق چند شاخهء مهم از علوم انساني و تجربي واقع گرديده وهنوز نتوانسته است به دریافت پاسخهای درست سوالات برون انسانی ( طبیعت وهستی وکائنات...) و طرح درست سوال درون انسانی (راز ورمز ماهیت وعقل وعواطف و ضمایر خود آگاه ونا خودآگاه وظرفیتهای مغز وشگفتیهای روان وبسا نیروهای فرا علمی انسان...) واینکه انسان چیست ویا انسان کیست ؟ نایل آید.
نواي زندگي را ساز است انسان جوهر اصلی وبن مایۀ ماهیت انسان چیست ؟ آیا این جوهر همان وحی الهی است که از انسان پیامبر ومحمد (ص) ساخته است ویا آن الهام شاعرانه وکشف عالمانه وقدرت جهانگیرانه و سوز عاشقانه وعقل حکیمانه است که از انسان ،حافظ وانشتین واسکندر ومولوی وبوعلی سینا ساخته است ؟
محققان درموردظرفیت ذخیروی مغزانسان بدین باور هستند که اگرممکن باشد وبتوان ظرفیت کاربردی مغز انسان را به شکل کمپیوتر در آورد،این کمپیوتر بزرگتر ازدوبرابر عمارت صدوهشت طبقۀ مرکز تجارت جهانی امریکا خواهد بود. بنابرین موقع که یک انسان معمولی بعد از تکمیل مراحل طبیعی عمرش وفات مینماید،درطول زندگی فقط 1%ویا 2% ظرفیت مغزی خویش رابکار انداخته است، متباقی 98% همینطور بدون استفاده به زیر خاک مدفون میگرد. به باور من ظرفیت خلاقيه وذخیره ای مغز انسان به مراتب بزرگتر از آن مقدار است که محققان دریافته اند؛ حتي میتوانم بگویم ظرفیت مغزی وتوانائی هایی نهفتۀ انسان حدود ونهایت ندارد. یکی از مصادیق این بی نهایتی ظرفیت استدراکی انسان، آنست که انسان میتواند بی نهایتی هستی وکائنات را درک نماید. اگرظرفیت بی نهایتی درنهاد انسان مضمر نباشد، چگونه میتواند بی نهایتی هستی را درک نماید؟ مثلاً عمر برخی حیوانات تک سلولی چند ساعت وبعضاًچند دقیقه است، اگر این حیوان در یکی از ساعات تاریک شب زاده شود ودر همان تاریکی شب بمیرد، چگونه میتواند معنای روز وروشنایی رادرک نماید؟ یا اگر بالفرض، طول شب بیشتر از ده برابر وصد برابرطول عمر انسان باشد واین انسان درشب زاده شود ودر تاریکی شب وفات نماید، چگونه میتواند معنای روز و روشنایی را بداند؟ پس اگر ظرفیت بی نهایتی در ماهیت انسان نهفته نباشد، چگونه میتواند، بداند کائنات مرز وحدود ندارد وتا بی نهایت امتداد دارد.
انسان وطبیعت، روح وماده، ذره وموج، ازل وابد، تاریکی وروشنایی مفاهیمی هستند که بسان دوخط موازی، تا بی نهایت به موازات هم امتداد دارند. برخی مفاهیم یکی بدون دیگری ، مفهوم وموجودیت ندارد، مثالهای بسیار سادۀ آن: سفید وسیاه ،تر وخشک ،چپ وراست ،تاریکی وروشنی ،مرگ وحیات ،هستی ونیستی ،خالق ومخلوق، ناقص وکامل، سلامتی وبیماری، پستی وبلندی، روزوشب، مثبت ومنفی، حاد ث وقدیم، صورت وهیولا، جوهر وعرض، ذهن وعین... وغیره میباشد. شب بدون روز همانقدر بی مفهوم است که شب در عین زمان با بودن روز تصور شود.
چنانچه ميدانيم هر يك از رشته هاي علوم تجربي و انساني معاصر، بااصول و روشهاي متفاوت و مقاصد جداگانه مايه هاي رمز آلود دروني انسان وجلوه هاي زندگاني بروني او را به بحث و كندوكاو گرفته اند.
علم بيولوژي ، انسان را بعنوان يك موجود حيه و داراي فعل و انفعالات فيزيولوژيك مورد بحث قرارداده و علم حقوق از انسان به عنوان يك شخص و داراي شخصيت حقوقي بحث مینماید. البته از« شخص » بودن انسان و« شخصيت » او ، صرفاً علم حقوق نيست كه بحث مينمايد ، برخی رشته هاي علمي ديگر هم در اين مورد به معنی خاص نظر افكنده اند.
"شخص" و "شخصيت" مفاهيمي هستند كه از نظر رشته هاي مختلف علمي ، معاني متفاوت داشته و در همه جا يكسان و به يك معني بكار برده نمي شوند. در علم طب و بحث هاي مربوط به حوزه روانشناسي و رفتار شناسي؛ "شخصيت" به مجموعه صفات و خصالي گفته ميشود كه كركتر مشخص وفردي انسان را ميسازند. مباحث ادبي و فرهنگي و اخلاقي در تعريف از "شخصيت"، بيشتر فضايل معنوي و مكارم اخلاقي و سجاياي نيك انساني را در نظر دارند. به همين ترتيب شخصيت از نگاه علم جامعه شناسي و سياست تفاوت هاي معين خود را دارد. چنانچه درعلم اداره وسیاست، ویژگیهای ذیل را ازمختصات بیست گانۀ رهبرو رهبری شمرده اندکه« شخصیت» یکی از آن اوصاف بیست گانه میباشد. (شخصیت، جاذبه، تعهد، توانایی تأمین ارتباط،لیاقت،شجاعت،قدرت تشخیص، تمرکز، بزرگواری، ابتکار،گوش دادن، شوروشوق، نگرش مثبت، مشکل گشایی، مسؤلیت، آرامش خاطر، اعتماد به نفس، خدمت گذار،آموزنده، خطرپذیر)
اما از نظر علم حقوق ، به ويژه حقوق مدني كه از موضوع " شخصيت " و " حقوق " و تنظيم امور زندگاني اشخاص مشخصاً بحث مينمايد ، "شخصيت" عبارت از شايستگي لازمه شخص براي اينكه صاحب "حق" و "تكليف" باشد و شخص عبارت از: موجودي است كه داراي حق و تكليف باشد. درگذشته حق و تكليف دو مفهوم جدا از هم و متعلق به گروه هاي جداگانه اجتماعي بودند. سلاطين، طبقات حاكم و نژادها و خانواده هاي برتر، سراسر حق داشتند و ملزم به انجام هيچ گونه تكليف نبودند، برعكس طبقات پائين ورعايا و بردگان اكثراً مجبور به اجراي تكاليف بودند و از هيچگونه حق و شخصيت بهره مند نبودند. در جهان امروز و در پرتو تحولات نوين حقوق شناسانه و تصويب كنوانسيون ها و ميثاق ها و اعلاميه هاي جهاني حقوق بشر، هر انسان داراي « شخصيت » مستقل و حدود معين "حق ها" و "تكليف ها"است.

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 20:49  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

Women's Rights in Afghanistan                                

Now that the window for achieving women's rights in Afghanistan is open: to women in Afghanistan during the Taliban time, unfortunately they were denied the legitimate rights. But now we see that contrary yesterday Fortunately, they somehow managed to achieve their rights. However, this window that opened up on them today than they can enjoy their legitimate rights of return.

Like to help other people and not so Though "change" should be in Afghanistan came into existence, has not come. So that we can define it from another. Today's ruling, the ruling yesterday is the same. In terms of figures, etc. idea .... Did not change clothes but no matter. Today we see that the girls have achieved various sports, and women have come to the ministry, but the regime chose to be silent. This is not because the "changes" in Afghanistan, there is.

No "because they can not publicly respond to. but so too are suffering. that women in ministry, and girls to schools and sports is achieved. Food Ball competition with the NATO force in Afghanistan has provided Was the procedure in the last few decades is unprecedented and this time was that NATO forces to help even the premiership side Denmark and many other countries were.         

 

((mohebbiAnwar))

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 20:39  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

                                          Women's Rights in Afghanistan            

Now that the window for achieving women's rights in Afghanistan is open: to women in Afghanistan during the Taliban time, unfortunately they were denied the legitimate rights. But now we see that contrary yesterday Fortunately, they somehow managed to achieve their rights. However, this window that opened up on them today than they can enjoy their legitimate rights of return.

Like to help other people and not so Though "change" should be in Afghanistan came into existence, has not come. So that we can define it from another. Today's ruling, the ruling yesterday is the same. In terms of figures, etc. idea .... Did not change clothes but no matter. Today we see that the girls have achieved various sports, and women have come to the ministry, but the regime chose to be silent. This is not because the "changes" in Afghanistan, there is.

No "because they can not publicly respond to. but so too are suffering. that women in ministry, and girls to schools and sports is achieved. Food Ball competition with the NATO force in Afghanistan has provided Was the procedure in the last few decades is unprecedented and this time was that NATO forces to help even the premiership side Denmark and many other countries were.         

 

((mohebbiAnwar))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 20:36  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

                                          Women's Rights in Afghanistan            

Now that the window for achieving women's rights in Afghanistan is open: to women in Afghanistan during the Taliban time, unfortunately they were denied the legitimate rights. But now we see that contrary yesterday Fortunately, they somehow managed to achieve their rights. However, this window that opened up on them today than they can enjoy their legitimate rights of return.

Like to help other people and not so Though "change" should be in Afghanistan came into existence, has not come. So that we can define it from another. Today's ruling, the ruling yesterday is the same. In terms of figures, etc. idea .... Did not change clothes but no matter. Today we see that the girls have achieved various sports, and women have come to the ministry, but the regime chose to be silent. This is not because the "changes" in Afghanistan, there is.

No "because they can not publicly respond to. but so too are suffering. that women in ministry, and girls to schools and sports is achieved. Food Ball competition with the NATO force in Afghanistan has provided Was the procedure in the last few decades is unprecedented and this time was that NATO forces to help even the premiership side Denmark and many other countries were.         

 

((mohebbiAnwar))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 20:33  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

انسان چیست ؟

از همان ایام که انسان وارد مرحلۀ تفکر وجستجوی پاسخ به اسرار سرشت وسرنوشت و چیستی وکیستی خود گردیده است، تاکنون به پرسشهای اینکه: انسان فاعل مختار است یامخلوق مجبور؟ فرایند رشد وکمال یابی انسان بصورت افقی پیش میرود ویا بصورت عمودی؟ چیستی وکیستی انسان نتیجۀ ماهیت انسان است ویا انسان سازندۀ ماهیت خویش است؟آیا جادۀ مسیر انسان از قبل کوبیده شده وانسان مسافرهدفمنداست و یااینکه انسان گمگشتۀ جنگل تاریخ است وخود بایدمسیرش را تعیین نماید؟ اگرهد فمند است، منزلگۀ مقصود کجاست؟ تعمق وتأمل بسیار ورزیده وبدین پرسشها ازجبرگرایان گرفته تا اختیارگرایان، ازمعتزلیان تااشعریان، از اندیشه های فلک زده وپرسشگرانۀ خیامی وباباطاهری تا روح فلک ستیز وجولانگری مولوی.ازدید فرانسوی واستنباط «دکارتی »که همان سخن مولوی به تأویل دیگر است، یعنی «می اندیشم،پس هستم»،  واز دید روشنگران انگلیسی ( هابز )یکنوع گرگ (انسان گرگ انسان)، ازمنظر فلاسفۀ آلمانی منجمله «کانت» انسان بحیث یگانه موجود دارای کرامت ( هر چیز دارای قیمت است ،تنها انسان دارای کرامت است). به همين ترتيب از ديدگاه فلسفه هاي گوناگون به حيث موجود ناطق ، مذهبي وپرستشگر، داراي اخلاق، خندان(چون یک تعریف انسان اینست که :انسان تنها موجودیست که می خندد.) متفكر ومرگ اندیش( میگویند، انسان تنها موجودیست که مرگ قطعی و حتمی خودرا میداند وبه عواقب آن می اندیشد. ) تعريف و معرفي شده است.
یکی ازرمزهای دشواری شناخت وشگافتن ماهیت انسان همان گفتۀ «داکتر شریعتی » است که «ریشۀ درخت درزمین وریشۀ انسان در تاریخ است» وهمین تاریخمندی تعریف اورا دشوارساخته است، چون بگفتۀ نیچه: «آنچه تاریخ دارد بدرستی قابل تعریف نیست.» انسان بر علاوۀ تاریخمندی، خود نیز سازنده وآفرینندۀ تاریخ خویش است واین خصوصیت، دشواری تعریف اورا نیز مضاعف ساخته است. ازسوی دیگرانسان تنها موجودیست که مکلف به شناختن و دانستن بیشتری خود وماحول خود است. وسوسۀ نیای بزرگ ما دراز دست دادن بهشت ورضوان چه بود، جز آنچه، این دانۀ گندم چیست، چه طعم دارد وچرا من آنرا ندانم ونشناسم ؟ وسوسۀ شناختن ودانستن بیشتر، یکی از وجوه اساسی تمایز انسان باسایر مخلوقات است. درغیرآن، با درنظرداشت تعاریف ناطق بودن، خندان بودن ومرگ اندیش بودن انسان، چه تفاوتی بین انسان با یک طوطی ناطق، با یک بوزینۀ خندان، با یک قوی غمناک که در آخیرین شب عمر از خیل خویش جدا شده ودر گوشۀ خلوت بحر به تنهائی می میرد ویا یک وال که در لحظات پا یا نی عمرش خودرا به ساحل میکشد وبه روی شنها جان می سپارد وجود دارد؟ یک فیل میتواند پهناوری وانبوهی جنگلات هندوستان رادر ذهن مجسم وبه تداعی خاطرات و سوا لات خویش بپردازد، لیکن هیچگاه نمیتواند از خود بپرسد، من چیستم ویا من کیستم؟
انسان همانگونه که اشكال گوناگون جلوه هاي هستي و عالم را به روش هاي مختلف مذهبي و هنري و فلسفي و علمي مورد بحث قرار داده وبه شناسایی گرفته است ، خود نيز موضوع مطالعه و تحقيق چند شاخهء مهم از علوم انساني و تجربي واقع گرديده وهنوز نتوانسته است به دریافت پاسخهای درست سوالات برون انسانی ( طبیعت وهستی وکائنات...) و طرح درست سوال درون انسانی (راز ورمز ماهیت وعقل وعواطف و ضمایر خود آگاه ونا خودآگاه وظرفیتهای مغز وشگفتیهای روان وبسا نیروهای فرا علمی انسان...) واینکه انسان چیست ویا انسان کیست ؟ نایل آید.
نواي زندگي را ساز است انسان جوهر اصلی وبن مایۀ ماهیت انسان چیست ؟ آیا این جوهر همان وحی الهی است که از انسان پیامبر ومحمد (ص) ساخته است ویا آن الهام شاعرانه وکشف عالمانه وقدرت جهانگیرانه و سوز عاشقانه وعقل حکیمانه است که از انسان ،حافظ وانشتین واسکندر ومولوی وبوعلی سینا ساخته است ؟
محققان درموردظرفیت ذخیروی مغزانسان بدین باور هستند که اگرممکن باشد وبتوان ظرفیت کاربردی مغز انسان را به شکل کمپیوتر در آورد،این کمپیوتر بزرگتر ازدوبرابر عمارت صدوهشت طبقۀ مرکز تجارت جهانی امریکا خواهد بود. بنابرین موقع که یک انسان معمولی بعد از تکمیل مراحل طبیعی عمرش وفات مینماید،درطول زندگی فقط 1%ویا 2% ظرفیت مغزی خویش رابکار انداخته است، متباقی 98% همینطور بدون استفاده به زیر خاک مدفون میگرد. به باور من ظرفیت خلاقيه وذخیره ای مغز انسان به مراتب بزرگتر از آن مقدار است که محققان دریافته اند؛ حتي میتوانم بگویم ظرفیت مغزی وتوانائی هایی نهفتۀ انسان حدود ونهایت ندارد. یکی از مصادیق این بی نهایتی ظرفیت استدراکی انسان، آنست که انسان میتواند بی نهایتی هستی وکائنات را درک نماید. اگرظرفیت بی نهایتی درنهاد انسان مضمر نباشد، چگونه میتواند بی نهایتی هستی را درک نماید؟ مثلاً عمر برخی حیوانات تک سلولی چند ساعت وبعضاًچند دقیقه است، اگر این حیوان در یکی از ساعات تاریک شب زاده شود ودر همان تاریکی شب بمیرد، چگونه میتواند معنای روز وروشنایی رادرک نماید؟ یا اگر بالفرض، طول شب بیشتر از ده برابر وصد برابرطول عمر انسان باشد واین انسان درشب زاده شود ودر تاریکی شب وفات نماید، چگونه میتواند معنای روز و روشنایی را بداند؟ پس اگر ظرفیت بی نهایتی در ماهیت انسان نهفته نباشد، چگونه میتواند، بداند کائنات مرز وحدود ندارد وتا بی نهایت امتداد دارد.
انسان وطبیعت، روح وماده، ذره وموج، ازل وابد، تاریکی وروشنایی مفاهیمی هستند که بسان دوخط موازی، تا بی نهایت به موازات هم امتداد دارند. برخی مفاهیم یکی بدون دیگری ، مفهوم وموجودیت ندارد، مثالهای بسیار سادۀ آن: سفید وسیاه ،تر وخشک ،چپ وراست ،تاریکی وروشنی ،مرگ وحیات ،هستی ونیستی ،خالق ومخلوق، ناقص وکامل، سلامتی وبیماری، پستی وبلندی، روزوشب، مثبت ومنفی، حاد ث وقدیم، صورت وهیولا، جوهر وعرض، ذهن وعین... وغیره میباشد. شب بدون روز همانقدر بی مفهوم است که شب در عین زمان با بودن روز تصور شود.
چنانچه ميدانيم هر يك از رشته هاي علوم تجربي و انساني معاصر، بااصول و روشهاي متفاوت و مقاصد جداگانه مايه هاي رمز آلود دروني انسان وجلوه هاي زندگاني بروني او را به بحث و كندوكاو گرفته اند.
علم بيولوژي ، انسان را بعنوان يك موجود حيه و داراي فعل و انفعالات فيزيولوژيك مورد بحث قرارداده و علم حقوق از انسان به عنوان يك شخص و داراي شخصيت حقوقي بحث مینماید. البته از« شخص » بودن انسان و« شخصيت » او ، صرفاً علم حقوق نيست كه بحث مينمايد ، برخی رشته هاي علمي ديگر هم در اين مورد به معنی خاص نظر افكنده اند.
"شخص" و "شخصيت" مفاهيمي هستند كه از نظر رشته هاي مختلف علمي ، معاني متفاوت داشته و در همه جا يكسان و به يك معني بكار برده نمي شوند. در علم طب و بحث هاي مربوط به حوزه روانشناسي و رفتار شناسي؛ "شخصيت" به مجموعه صفات و خصالي گفته ميشود كه كركتر مشخص وفردي انسان را ميسازند. مباحث ادبي و فرهنگي و اخلاقي در تعريف از "شخصيت"، بيشتر فضايل معنوي و مكارم اخلاقي و سجاياي نيك انساني را در نظر دارند. به همين ترتيب شخصيت از نگاه علم جامعه شناسي و سياست تفاوت هاي معين خود را دارد. چنانچه درعلم اداره وسیاست، ویژگیهای ذیل را ازمختصات بیست گانۀ رهبرو رهبری شمرده اندکه« شخصیت» یکی از آن اوصاف بیست گانه میباشد. (شخصیت، جاذبه، تعهد، توانایی تأمین ارتباط،لیاقت،شجاعت،قدرت تشخیص، تمرکز، بزرگواری، ابتکار،گوش دادن، شوروشوق، نگرش مثبت، مشکل گشایی، مسؤلیت، آرامش خاطر، اعتماد به نفس، خدمت گذار،آموزنده، خطرپذیر)
اما از نظر علم حقوق ، به ويژه حقوق مدني كه از موضوع " شخصيت " و " حقوق " و تنظيم امور زندگاني اشخاص مشخصاً بحث مينمايد ، "شخصيت" عبارت از شايستگي لازمه شخص براي اينكه صاحب "حق" و "تكليف" باشد و شخص عبارت از: موجودي است كه داراي حق و تكليف باشد. درگذشته حق و تكليف دو مفهوم جدا از هم و متعلق به گروه هاي جداگانه اجتماعي بودند. سلاطين، طبقات حاكم و نژادها و خانواده هاي برتر، سراسر حق داشتند و ملزم به انجام هيچ گونه تكليف نبودند، برعكس طبقات پائين ورعايا و بردگان اكثراً مجبور به اجراي تكاليف بودند و از هيچگونه حق و شخصيت بهره مند نبودند. در جهان امروز و در پرتو تحولات نوين حقوق شناسانه و تصويب كنوانسيون ها و ميثاق ها و اعلاميه هاي جهاني حقوق بشر، هر انسان داراي « شخصيت » مستقل و حدود معين "حق ها" و "تكليف ها"است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 20:23  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

World news

Father of dead Afghan boy to set up charity

The father of a 15-year-old Afghan boy, killed in an explosion at the end of last month after unwittingly picking up a bomb planted by unknown terrorists, is planning to set up a charity foundation for child victims of violence.

In a letter to the Greek office of the United Nations refugee agency, Mohammed Isa Najafi said the pain of losing his son was the culmination of a string of trials and tribulations for him and his family. «In the midst of all this disappointment and sadness, the dirty hands of terrorism appeared before me, as they had done in my homeland,» he said. Najafi, whose 11-year-old daughter was partially blinded in the same blast, said he wanted to set up a foundation in the name of his son Hamidullah for «child victims of violence.» He said he had founded a similar school for children in Afghanistan. Donations to Najafi's family can be made to National Bank, account number 129/341635-64.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 16:21  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

شهادت نو جوان حمید الله نجفی در اثر سانحه انفجار بمب در شهر آتن

مراسم وداع با پیکر پاک شهید حمید الله در آتن

ویدیوی از مراسم وداع وفرستادن جسد شهید حمید الله به زادگاهش در  افغانستان

 

Τον 15χρονο Χαμιντουλά Νατζαφί, που σκοτώθηκε από έκρηξη βόμβας στις 28 Μαρτίου στα Πατήσια, αποχαιρέτισαν σε φορτισμένο κλίμα η οικογένειά του και η αφγανική κοινότητα. «Να συλληφθούν οι δολοφόνοι» ζήτησε ο πατέρας του 15χρονου και ευχαρίστησε για τη συμπαράσταση τον ελληνικό λαό και την κυβέρνηση, σημειώνοντας ότι στη θέση του παιδιού του θα μπορούσε να είναι κάποιο άλλο παιδί.

شهادت نو جوان حمید الله نجفی در اثر سانحه انفجار بمب بدست دشمنان بشریت  در شهر آتن منطقه (کتیپاتیسیا) به تاریخ ۲۸/۰۳/۲۰۱۰

دوستان عزيز خلاصه اين شعر كه بصورت سرود اجرا شد چنين است:

                                          شهید نو جوان

حمیـــد الله شهیـــــد نو جوان است       به قــلب مردمش او جـــاودان است

  الهـــی داغ نبینـــی ای مســـــافر        که او باز مانده ی این کــاروان است

خواهر معــــلول و مـــادر مجـــروح        پدر محزونش اشک ها فشــان است      

به مظلوم مظــلومیت ها فزون شد        به هـــر جا ملت ما در فغـــــان است

 فرار از دست نا اهــلان شـــدیم ما        در اینجـــا هم مگر آن طالبــان است؟  

ازیـــن پس در کجــــا آواره گـــردیم        مگــــر جایگــــاه مـــا در زندان است

و یا قبـــر است سزای هر مهـــاجر         چـــرا دنیـــا به ما نا مهــــربان است

ازین کشـور به آن کشــور مهـــــاجر        تهی دست وغــریب و لال وان است

نه بازخواست می شود اوضاع مایان       نه شرحی دارد و در نه در بیان است

بشیر مرثیــه هــــا تا کی سرایـــی         مگــــر نامردمی در هر کـــران است

                                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:43  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

ای ماه ده و چار من!

بسم رب الشهداء و الصدقین   

 

در غربت اگر مرگ بگیرد بدن من        آیا که دهد غسل که دوزد کفن من

تا بوت مرا روی بلنــدی بگـذارید         تا بــاد برد بوی مــرا در وطن من

ای ماه ده و چار من!

بی همگان  به سر شود   بی تو به سر نمی شود

    به مناسبت شهادت جانسوز شهید نوجوان حمید الله نجفی در سانحه انفجار بمب در شهر آتن منطقه کتیپاتیسیا  به دست دشمنان انسانیت محفل بزرگداشت و ختم قرآن عظیم الشان عرض ارادت و تسلیت از سوی مجامع مذهبی، فرهنگی، سیاسی و دستجات مختلف مهاجرین با حضور پدر و مادر شهید و جمعی از اقوام و بستگان در مهدیه صاحب الزمان برگزار می گردد.

حضور یکپارچه دوستان ممثل ارج نهادن به مقام والای شهید دور از وطن و ابراز همدردی با خانواده و بستگان وی در داخل کشور و ممالک دور و نزدیک خواهد بود.

زمان : روز پنجشنبه تاریخ   01 /  04  / 2010   ساعت 4 عصر الی 7 بعد از ظهر

مکان: اتوبوس های 327 پرستیری لیفکوسیاس 68 مهدیه صاحب الزمان (عج)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 14:45  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

حزب

احزاب از لحاظ ماهیت قانونی بطور کلی به سه گروه تقسیم می‌شوند ۱- احزاب قانونی ۲- احزاب غیر قانونی ۳- احزاب دولتی که قانونی و یا غیر قانونی بودن هر حزب وابسته به نوع فعالیت و خط مشی آن حزب می‌باشد . در کشور ایران به احزابی که توسط وزارت کشور برای آنها پروانه فعالیت حزبی صادر شده‌است احزاب قانونی گفته می‌شود . یک حزب قانونی نظام حاکم را به رسمیت شناخته و خط مشی آن حزب نباید با کلیات قانون اساسی در تضاد باشد . فهرست نام‌های احزاب سیاسی ایران (غیرقانونی) که از نظر دولت جمهوری اسلامی ایران فعالیت آنها غیر قانونی می‌باشد و فهرست نام‌های احزاب انجمنها و جمعیتهای سیاسی که از وزارت کشور مجوز دریافت نموده‌اند اطلاعات جامعی را در درباره ماهیت قانونی احزاب ایرانی به شما ارائه می‌کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:45  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

الیگارشی

در اقتصاد و آثار سياسي و اجتماعي عبارت اليگارشي مالي نيز بسيار رايج است. اليگارشي مالي يعني سيادت اقتصادي و سياسي گروه معدودي از سرمايه داران بزرگ مالي كه عملاً مالك انحصارات صنعتي و بانكي بوده و در دست هاي خود نظارت بر شاخه هاي اساسي اقتصاد را متمركز ساخته اند. بنابر اين عبارت اليگارشي مالي مربوط به مرحله امپرياليسم، بالاترين مرحله رشد سرمايه داري است. اليگارشي مالي يعني تسلط اقتصادي و سياسي مشتي سرمايه دار بزرگ در عصر امپرياليسم پيدا مي شود و هنگامي كه عده كمي از انحصارات بسيار بزرگ مواضع مسلط را در همه شاخه هاي اقتصاد سرمايه داري احراز ميكنند و در نتيجه آميختگي سرمايه صنعتي انحصاري و سرمايه بانكي انحصاري آنچه را كه سرمايه مالي مي ناميم به وجود مي آيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:44  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

لیبرالیسم

لیبرالیسم (به انگلیسی: Liberalism) به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌های مرتبط دولت اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، شامل توسعه آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:43  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

استعمار

اِستِعمار واژه‌ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است. ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است.ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:42  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

پدیده شناسی

پدیده شناسی یا فنومنولوژی (به انگلیسی: Phenomenology) مکتب و روشی است که توسط ادموند هوسرل به هدف نظام‌بخشیدن به فلسفه و علوم انسانی پایه‌گذاری شده‌است. این مکتب به دنبال پژوهش و آگاهی مستقیم نسبت به تجربیات و مشاهدات، یا به عبارت دیگر نسبت به پدیدارهایی است که بی واسطه در تجربه ما ظاهر می‌شوند.

پدیده‌شناسی یکی از دو سنت بزرگ فلسفی سده بیستم است که با پیروان چون ماکس شلر، مارتین هایدگر، مرلوپونتی، سارتر، گادامرو پل ریکور فراسوی فلسفه در حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و دیگر علوم انسانی کاربرد دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:41  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

ماتریالیسم دیالکتیک

نام فلسفه مارکسیستی در جهان بینی مارکسیسم-لنینیسم ماترياليسم ديالکتيک است. فلسفه مارکسیستی پایه تئوریک جهان بینی مارکسیستی ـ لنینیستی است.
ماتریالیسم دیالکتیک ، نظریه فلسفی در زمینه مابعدالطبیعه است که فردریش انگلس نخست در کتاب آنتی دورینگ ( 1878 ) و دیالکتیک طبیعت ( 1883 -1873 )فرمول بندی کرده است . این فلسفه با دستکاریهایی به صورت فلسفه رسمی احزاب کمونیست و مکمل ماتریالیسم تاریخی در آمد . ماتریالیسم دیالکتیک مدعی است که بنیان هستی « ماده » است و همه صورت های هستی بن و منشأ مادی دارند و صورت هایی از دگرگونی و توسعه ماده اند ، که بر طبق قانون های خاصی ، که قانون های دیالکتیک نامیده می شود ، دگرگونی می یابند . دیالکتیک هم شیوه تغییر واقعیت است هم روش کشف قوانین حرکت آن ؛ و بنابراین ، هم قانون توسعه طبیعت است هم اندیشه . این مکتب مدعی است که اصول ماتریالیسم دیالکتیک ، با همه رشته‌های علمی سازگار است .

مارکس دیالکتیک را تنها با رویدادهای تاریخ و جامعه همساز می دید و انگلس بود که دامنه دیالکتیک را به حوزه طبیعت گسترش داد . اما انگلس ( که هرگز خود اصطلاح ماتریالیسم دیالکتیک را به کار نبرد ) مدعی نشد که ماتریالیسم تاریخی را می توان از ماتریالیسم دیالکتیک استنتاج کرد . این کار را پلخانف کرد که نخستین بار این اصطلاح را به کار برد ؛ و نیز لنین ، که آن را چنان تفسیر کرد که ماهیت جهان با آرزوهای انقلابی سازگار در آید . استالین باز هم آن را بیشتر دستکاری کرد و از آن یک جهان شناسی سیاسی بیرون کشید . کتاب « تکامل دید یگانه انگار از تاریخ » ( 1895 ) از پلخانف ، و « ماتریالیسم و آمپریوکریتیسیسم » ( 1909 ) از لنین ، و « ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی » ( 1939 ) از استالین ، پله به پله مراحل تحول ماتریالیسم دیالکتیک را به یک فلسفه حزبی بیان می کنند . بدین ترتیب ، برداشتی خاص از ماهیت تغییر اجتماعی چنان گسترش یافت که یک دید کلی از ماهیت هستی از آن بیرون کشیده شد . بسیاری از متفکران مارکسیست که تنها مارکس را مرجع می شناسند و انگلس و لنین را به عنوان متفکر چندان جدی نمی گیرند ، برای ماتریالیسم دیالکتیک نیز به عنوان هستی شناسی فلسفی چندان اعتباری قائل نیستند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

پوزیتیویسم

در قرنِ بیستم در آلمان و انگلستان فلاسفه‌ای که تحقیقاتِ عمیق و وسیعی در رابطه با روشِ علم در شناختِ جهان انجام می‌دادند برایِ آن که خود را از پوزیتیویست‌هایِ فرانسوی جدا کنند نامِ «پوزیتیویسمِ منطقی» را بر نگرشِ خود نهادند. این فلاسفه معتقد بودند که تنها بخشِ غیرِتجربی (پیشینیِ) دانشِ بشر اصولِ منطق است که از تجربه حاصل نمی‌شوند و اندیشیدن را پیشاپیش محدود می‌کنند. هر معرفتِ دیگری که انسان می‌تواند کسب کند باید از راهِ تجربه به دست آید. اما بسیاری از گزاره‌هایی که ما در زندگی یا در فلسفه به کرات به کار می‌بریم اگر بدرستی تحلیل شوند هیچ‌جا به تجربه متصل نمی‌شوند (احتمالاً به این دلیل که برخی واژه‌ها را درست تعریف نکرده‌ایم).
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

نومینالیسم

نام‌گرایی نظر یا آیینی فلسفی است که اعلام می‌کند هستندگان دارای ماهیت یا ذات نیستند و تعریف‌ها در کل به گوهر هستندگان باز نمی‌گردند و بیان ناب عینی یا بازتاب راستین نیستند بل برداشت‌هایی هستند که خودمان آن‌ها را در مورد چیزها و امور مطرح کرده‌ایم. تمامی عنوان‌ها و اصطلاح‌های کلی از جمله آن‌ها که گویا قرار است در منطق نوع و جنس را متمایز و مشخص کنند اسامی قراردادی هستند، یعنی نشانه‌ها یا نمادهایی برخاسته‌اند، و وجود عینی و واقعی ندارند. فقط امور خاص و مشخص وجود دارند. امور کلی یا جهان‌شمول یعنی امور تجریدی، ایده‌ها، ذات‌ها وجود عینی ندارند، و جز زاده‌های تخیل یا زبان ما به حساب نمی‌آیند. سرخی در دنیا نیست، چیزهایی وجود دارند که سرخ هستند. از نظر یک نام‌گرا اموری که با یک نام خوانده می‌شوند در هیچ چیز با هم شریک نیستند مگر همان نام.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:38  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

استالینیسم

استالینیسم نوعی تفکر و شیوه حکومتی است.

نسخه استالینی سوسیالیسم، با تغییرات اندکی، اتحاد جماهیر شوروی را ایجاد کرد و بر احزاب کمونیست در سراسر جهان تأثیر گذاشت. استالینیسم امکان ایجاد یک جامعه کمونیستی بر اساس برنامه جامع صنعتی شدن و اشتراکی کردن در USSR را مطرح کرد. توسعه سریع صنعت و مهم‌تر از آن، پیروزی شوروی سابق در جنگ جهانی دوم این دیدگاه را حتی تا ده سال پس از مرگ استالین در سراسر جهان معرفی کرد. استالینیسم قول ایجاد یک جامعه کمونیستی در طی سی سال را مطرح کرد. با این وجود، تحت رهبری استالین، امکان ایجاد کمونیسم در چارچوب مدل روسی فراهم شد. وی در شوروی سابق فضای سرکوبی را به وجود آورد که بر زندگی همه مردم تأثیر گذاشت. رشد اقتصادی کاهش پیدا کرد و رانت خواری و فساد سیاسی مقامات دولتی بالا گرفت که در نتیجه مشروعیت سیستم دولتی شوروی را زیرسئوال برد.

علیرغم فعالیت کمین ترن، حزب کمونیست شوروی سیاست استالینی «سوسیالیسم در یک کشور» را اتخاذ کرد و ادعا نمود که به علت « افزایش دعواهای طبقاتی تحت نظام های سوسیالیستی» می بایست سوسیالیسم را در تنها یک کشور ایجاد نمود. لئون ترتسکی این تغییر وضعیت از جهانی سازی مارکسیت را زیر سئوال برد و نظریه « انقلاب پایدار » را مطرح کرد که بر ضرورت یک انقلاب جهانی تأکید دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:38  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

کمک نقدی ( اقتصادی ) عاجل طبق برنامه همبستگی اجتماعی از طرف دولت یونان


کمک نقدی ( اقتصادی ) عاجل طبق برنامه همبستگی اجتماعی از طرف دولت یونان

بر اساس قانون 2009/ 3808  پناهندگان ، متقاضیان پناهنده ( دارنده کارت قرمز ) و کسانیکه دارای اجازه اقامت به دلایل انسانی میباشند، میتوانند این کمک نقدی را طبق برنامه همبستگی اجتماعی دریافت نمایند در صورت که: -

1 ) پناهندگان قبول شده سیاسی به شرط آنکه:

      الف: کارت شناسایی مخصوص پناهندگان سیاسی باید قبل از تاریخ 2009/11/3 صادر شده باشد.

       ب :  میزان درآمد سالیانه ( اکاتاریستیکو ) بالا تر از حد تعیین شده طبق قانون وضع شده نباشد.

        د:   از نظر اقتصادی ناتوان بوده و بدون بیمه باشند.

برای اینکه ثابت کنید که از نظر اقتصادی ناتوان بوده و بیمه نیستید باید یک در خواستی به مقام مسئول علاقه داری یا بخشدار( نومارخیه)  محل زندگی تان ارائه دهید. این درخواستی باید با مواد زیر همراه باشد:   

الف : کارت مخصوص پناهندگی سیاسی.      ب:   یک اقرار نامه ( اپفتینی دیلوسی )    که در آن یاد آور شوید که شما بدون بیمه بوده و تمام شرایط دریافت کمک نقدی را طبق قانون دارید.

ضمنا شماره مالیاتی  ( ا فی می )  را نیز به همراه داشته باشید.

توجه: این کمک نقدی برای خانواده ها نیز 400 یورو بوده و فقط برای یکبار میباشد. همچنان اگر شما حقوق باز نشستگی از سازمان بیمه کشاورزی دریافت میکنید نیز میتوانید این کمک نقدی را دریافت کنید. اگر تاهنوز این چک نقدی به شما نرسیده باید درخواستی خود را تا تاریخ 2010/02/28 ارائه دهید. مبلغ این کمک درین صورت نیز 300 یورو میباشد.

         2 ) :  متقاضیان پناهنده دارای کارت قرمز، دارندگان اجازه اقامت به دلایل انسانی و پناهندگان سیاسی قبول شده که درآمد سالیانه انها از حد تعیین شده توسط قانون تجاوز نکند در شرایط زیر نیز میتوانند این کمک را دریافت کنند:

الف: در صورتیکه کمک هزینه به خاطر معلولیت دریافت میکند.

ب  : در صورت که کمک هزینه نقدی به خاطر امراض کلیوی، پیوند قلب، پیوند کبد، پیوند ریه ( شش ) و پیوند مغز استخوان دریافت میکنند. این کمک نقدی درین صورت 400 یورو میباشد.

ج : اگر کمک هزینه نقدی به خا طر اطفال بی سرپرست دریافت میکنید.

3 ) : در صورتیکه اعلام مالیاتی ( فورولوگیکی دیلوسی ) سال 2009 را انجام داده اید و حد اقل یک نفر
 ( کودک) تحت سرپرستی شما میباشد و میزان درآمد سالیانه شما از حد تعیین شده تجاوز نکند، نیز میتوانید این کمک نقدی را دریافت کنید. اگر اعلام مالیاتی سال 2009 را نکرده اید، میتوانید تا تاریخ 2010/02/28 انرا انجام دهید.

مبلغ نقدی که به شما تعلق میگیرد

بالاترین میزان درآمد سالانه

      اعضای تحت سرپرست

700

15000

1

800

16500

2

1000

22000

3

1100

23500

4

1200

25000

5

1300

26500

6 و بالاتر از ان

 اگر شامل یکی از دسته های بالا میگردید و هیچ اطلاعیه ای برای وصول این کمک در یافت نکرده اید، باید تا تاریخ 2010/02/28 درخواست خویش را برای دریافت این کمک نقدی به شعبه مالیاتی ( افوریه ) محل زندگی تان ارائه دهید.

4 ):  اگر به عنوان شخص بیکار دراز مدت در سازمان اشتغال و نیروی کاری (    ΟΑΕΔ  ) ثبت نام هستید و دارای کارت بیکاری میباشید و هنوز در حساب بانکی تان این کمک نقدی را دریافت نکرده اید باید تا تاریخ 2010/02/28 درخواست خود را در سازمان مذکور (  ΟΑΕΔ ) ارائه دهید. کمک نقدی دراین صورت نیز 400 یورو میباشد.

برای اطلاعات بیشتر در بخش اجتماعی جی سی آر  یا با دفتر انجمن افغانهای مقیم یونان به
 آدرس: سرک ادمیتو- پلاک 28 نزدیک ایستگاه مترو آتی کی – شهر آتن –
 و یا به شماره تلفن:  6948408928  تماس حاصل کنید.

 

 

                                           

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 13:25  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

توزیع پاسپورت توسط سکرتر اول سفارت کبرای افغانستان در یونان

توزیع پاسپورت توسط سکرتر اول سفارت کبرای افغانستان در یونان

آقای سیدجمال شجن سکرتر اول سفارت کبرای افغانستان در بروکسیل به تاریخ
۱۱/۰۱/۲۰۱۰  وارد خاک یونان شهر آتن شد و در روز سه شنبه ۱۲ جنوری آغاز به توزیع پاسپورت به شهروندان افغانی مقیم در کشور یونان نمود و به تاریخ ۱۶ جنوری به کار خود پایان داد.

به گفته ی آقای شجن به تعداد ۳۳۵ جلد پاسپورت را  توزیع کرده است چون متقاضی پاسپورت زیاد بوده است ده ها نفر دیگر نیز ثبت نام کرده اند  و آقای شجن قول داده است که از طریق پست از بروکسیل فورم های ثبت نام شده را پاسپورت به یونان ارسال نماید.

محل پخش و توزیع پاسپورت انجمن فرهنگی هنری نور بوده است که با همکاری اعضای این انجمن پاسپورت ها توضیع گردیده است.

بعد از اتمام کار آقای شجن خواست نشستی با ما ( محبی و اسکندری) داشته باشد که جلسه ی در لاوریو که یکی از شهر های یونان است  ترتیب داده شد و در جلسه پیرامون اوضاع مهاحرین، قانون جدید یونان در مورد مهاجرین و مشکلات پناهدگان گفتگو و تبادل نظر شد.

همچنان آقای شجن توضیحی راجع  به  پاسپورت متقاضییان خواست که در  جواب گفته شد  اگر دولت یونان به مهاجرین کارت سبز بدهد در اینصورت  پناهنده نیاز به پاسپورت پیدا می کند و عده ی دیگر از مهاجرین که میخواهند به صورت داوطلبانه به کشور شان عودت کنند نیاز به پاسپورت و کارت شناسایی کشور میزبان را دارند که عده زیادی از مهاجرین حد اقل کارت سرخ کشور یونان را ندارند تا زمینه عودت شان فراهم شود.

باید اضافه کرد که هر ۶ ماه یا یکسال سفارت کبرای افغانستان تصمیم به پخش پاسپورت افغانی برای اتباع خود را می گیرد که معولا خود سفیر یا نماینده و سکرتر آن به لحاظ نبود سفارت یا قنسولگری افغانستان از کشور بلژیک در کشور یونان مراجعت می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 14:23  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

نشریه پامیر

نشریۀ پامیر

هر اجتماع زنده ی نیاز به فعالیت فرهنگی و اجنماعی دارد، از آنجای که نیاز میدانستم مثل فعالیت های فرهنگی ام در ایران با وجود همه قید وبند آن با عزیزان مهاجر فرهنگی مقیم در یونان نیز همکاری داشته باشم، لذا وظیفه دانستم که دست به فعالیت های فرهنگی، آموزشی و قلمی بزنم ، بنا بر این با اعضای انجمن فرهنگی هنری نور و انجمن افغانی های مقیم یونان همکاری های لازم را داشته ام، اما انجمن ها باید پیشگامتر از مراکز تجاری و حواله داری  در زمینه نشر و گسترش فرهنگ و آموزش داشته باشند که متاسفانه مراکز فرهنگی در قدم اول به مشکلات اقتصادی دچار هستند و به همین لحاظ است که کندتر حرکت می کنند. پس وظیفه ی فرهنگیان است که بیشتر تلاش کنند و برای شناساندن خود و مراکز شان فعالیت بیشتر  گام های بلند  و استوار برداشته ودنبال کشف استعداد ها در بین آحاد مردم باشند.

الزاما فعالیت و همکاری خود را در نشریه پامیر با مسئولیت آقای محمد داود عسکری شروع کردم که امیدوارم همه عزیزان فرهنگ دوست به اندازه توان خود بتوانند در عالم هجرت که مهاجرین نیاز به تغذیه فرهنگ کشور خود و آگاهی علم روز دارند دست به کار شده و متحدانه و صداقتمندانه وارد صحنه شوند.

نشریه پامیر

صاحب امتیاز و ناشر: صرافی پامیر

 مسئول : محمد داود عسکري

تیراژ: 2000 نسخه 

نشریه پامیر، اولین نشریه غیرانتفاعی، غیرسیاسی است که به زبان  فارسی دری در یونان چاپ می گردد.

نشریۀ پامیر، نشریه اي است علمی، فرهنگی،اجتماعی، ورزشی، ادبی و هنري و هر ماه منتشر می شود.

نشریۀ پامیر، در ویرایش مطالب و مقالات ارسالی آزاد است .

نشریه پامیر، آماده پذیرفتن انتقادات و پیشنهادات شما خوانندگان محترم می باشد.

نشانی نشریه: آتن _ آتیکی _ پاراسیو 17

نشانی الکترونیکی:

http://pamirgolkuh.blogfa.com

co_pc@yahoo.com

لینک مستقیم خواندن نشریه پامیر بصورت آنلاین

http://pmm-designer.com/pamir/PAMIR-nashria/majalla-5.pdf

برای دانلود متن کامل نشریه پامیر  با فایل  پی دی اف (سال اول شماره ۵) روی لینک زیر کلیک کنید

http://pmm-designer.com/pamir/PAMIR-nashria/Pamir05.rar

*تذکر: لینک دانلود شده را با برنامه Winrar  از حالت فشردشده در آورده و با برنامه

Adobe Acrobat َReader  باز کنید.                                            تشکر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 1:59  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

تهدید شدگان

تهدید شدگان

 سلام بر ماه پشت ابر های بغض و نخوت و دورنگی.

سلام بر ماهیان پشت آکواریوم خانه های مرفه و رونق بازار فروشندگان سیار در کوچه های تاریک و مخوف و بازار های پر مگس شهوت رانی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 1:51  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

لینک عکس های مهاجرین افغانی در یونان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:14  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

رهایی زندنیان افغانی از زندان سالونیک

رهایی زندنیان افغانی از زندان سالونیک

در تاریخ 20/04/2009 راجع به مشکلات زندانیان افغانی در منطقه کیل کیس سالونیک به سر می بردند، یکسری صحبت ها با مقامات آن شهر صورت گرفت که از آن جمله شش نفر که از ایستگاه قطار توسط پولیس های امنیتی آن شهر دستگیر و به زندان آن شهر منتقل شده بودند، صحبت های به عمل آمد.

این زندانیان به علت نداشتن مدرک و عبور و مرور غیرقانونی محکوم به سه ماه زندان و دیپورت از این کشور شده بودند، که با همکاری آقای اینجینیر محبی بعد از چند روز، دادگاهی در آن شهر تشکیل گردید که ایشان نیز در این دادگاه حضور یافته و دادگاه با رأی رهایی موافقت زندانیان خاتمه یافت . زندانیان رها شده و به شهر آتن باز گشتند.

قبلا یکی از زندانیان به نام عثمان غوث 21 ساله از پغمان که از دیپورت شدن خود به افغانستان خبر شده بود با چنگال غذا خوری دست به خودکشی زده و باعث جراحت در ناحیه گردن خود گردیده که در آن موقع عده ای از همسلول های وی فوراً به نگهبانان خبر داده و از این عمل جلوگیری کردند، ولی همین شخص وقتی که از رهایی خود خبر شد مثل این که دورباره متولد یافته  باشد در حال که اشک از چشمان وی جاری می شد آقای محبی در آغوش گرفته اظهار سپاس و قدرانی می کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:52  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

زمان ما

زمان ما

كسي كه در امواج حوادث و متن وقايع و در مهاجرت و مستأجري بزرگ شده باشد انتظار چه شعري و داستاني از آن مي رود؟

در روزگار مي زيستم كه آدم هاي آن لبخند مصنوعي به هم تحويل مي دادند، دوستي ها فقط بر اساس نياز هاي مادي بر قرار مي شد، اطرافيان ما براي زنده مانده شان تلاش تلاش مي كردند، درس خواندن خواهرانم جُرم بود، به منزلت انساني به بهانه هاي قوم، مذهب، زبان، نژاد، توحين، تحقير و تعدي مي شد.

دولت ها براي منافع شان از ملت ها سوء استفاده مي كردند، شيطان در جهان حكومت مي كرد و به فرزندان آدم ستم مي نمود و دولت مردان و حكام را رهبري مي كرد. انسانهاي در موقعيت مهاجرت به مرز و بوم ها مي مردند و مورد هزاران شتم و ضرب و سوء استفاده ها قرار مي گرفتند، كسي به آنها توجه و اعتنا نمي كرد.

انسان ها، مشغول كار و كاسبي شان بودند و از جوهر اصيل انساني و قداست دروني فاصله گرفته بودند و تبديل به انسان هاي ماشيني و بازيچه ي ابزار ها به نام تكنولوژي شده بودند.

فساد تبديل به فرهنگ شده بود و مفسدين در رأس و الگوي مردم بودند.

اوضاع زمان ما اين بود، در چنين وضعيتي جهان تبديل به دهكده ي شده بود كه ترويج خصلت هاي زشت، اهالي ده را فراگرفته بود و مردم همه مريض شده يكي يكي مي مردند.

 

                                      (محمد بشير اسكندري)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:50  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

عکس با مهاجرین و مسئولین

بازدید اینجینیر محبی از وضعیت مهاجرین افغانی مقیم پاترا راجع به مشکلات انها

«تصور مي شود كه مهاجر بي سرنوشت است، در حال كه او دنبال سرنوشت گمشده اي است كه انسان هاي زمانه به آن بي توجه بوده و ياعامل  مهاجرت ها شده اند كه احساس و درك آن خارج از ذهن انسان هاي ساكن و مشغول جوامع بشري مي باشد، عواقب بي توجهي و عدم حمايت انسان هاي سرگردان و در حال تكاپو براي ساكن شدن و اقامت و ماندگاري آن ها، بهران هاي انساني و باعث اختلال در جوامع آرام و نظام دولت ها مي گردد.»

********************************************************

محترم اینجینیر محبی بعد از بازدید مهاجرین پاترا مشکلات آنها را با ریئس پولیس آن شهر آقای پاولوپولوس مطرح کرده و خواستار همکاری در مورد بهبودی وضعیت مهاجرین شد که  این خواستار مورد تایید ریئس پولیس و اهالی پاترا  قرار گرفته در نتیجه همکاری پولیس و دیگر نهاد های اجتماعی و حقوقی را اعلام کرد.

«در حقيقت مهاجرت ها جز از اجزاي سير تكاملي بشر است كه لازمه آن توجه و حمايت دولت مردان را مي طلب.»

تیم والیبال مهاجر مقیم لاوریو در حضور شهردار محترم لاوریو نماینده های صلیب سرخ و اینجینیر محبی در روز مهاجرین این تیم جوانان افغان یکسری افتخارات را کسب کردند که در این تصویر قابل مشاهده است.

جشن عید قربان در سالن شهر داری لاوریو

«مهاجرت زندگي، فرهنگ، ادبيات، شعر، احساس و احتياجات خاص خود را دارد.»

نشست اینجینیر محبی با آقای صالح زوی سر قنسول جمهوری اسلامی افغانستان در بلژیک (بروکسل)

«دولت ها وقتي پابرجا و مستحكم خواهند ماند كه احتياجات روزمره ملت هارا برآورده سازد.»

تصویری از مهاجرین در صف دریافت غذا در پاترا

 

«مهاجر يا پرنده اي است كه از قافله پيشرفت عقب مانده و يا جلوتر از همه حركت مي كند، در اين راه آنچه كه او مي بيند و احساس مي كند براي افراد گروه درك آن سخت است، به هر صورت كه است نبايد كل جز را فراموش كرده و بي اعتنا از آن بگذرد و اگر چنين شود پراكندگي و گمراهي پيش خواهد آمد كه جبران ناپذير خواهد بود.»

نشست با خانم وولگه مدیر پرکسس در  نیئه مکری در مورد رسیدگی بیشتر به وضعیت مهاجرین آن شهر

عیادت با یکی از مهاجر افغان که در  شفاخانه الکساندراس در شهر اتن بستری می باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:49  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

معرفی استادان با اینجینیر محبی

اینک عکس های از اینچینیر محبی اسکندری (شاعر معاصر)
                         و آقای حسینی (هنرمند)

وضعیت مهاجرین را می توان از سروده های شاعر با احساس و مسئولیت پذیر نسل  سوخته و سرگردان افغانستان محمد بشیر اسکندری که تصویری از زندگی مهاجرتی تاریخ معاصر را به نظم در آورده زمزمه کرد.

مرثیه سراید مرغ چمن من

به زندان بمردست هموطن من

شرح وقایع ازین جو نتوانم

تاکه حاکم ندوزد دهن من

 

خدا داند ناجور حال مارا

ببسته این زمانه بال مارا

به قرعه سیاه زد فال مارا

گرفته خوشی های سال مارا

 

به یونان دل شکسته دل شکسته

مغیلان خار های خسته رُسته

مسافر در بیابان های فکره

تمامی مرز های فکر بسته

 

  (محمد بشیر اسکندری)

صد خم به ابرو

 

سرمای کشنده

بی خانمانی پناهنده

سختی

بد بختی

در بدری

خاک بسری

مایم سرگردان

دندان روی جگر نه خندان

نه کارو نه باری

نه یارو نه غمخواری

مایم سرگردان

دندان روی جگر نه خندان

کشورم آن خاک مقدس

ویران شد و بس

از تلاقی سیاست ها

از دعوی ریاست ها

نه امن و نه امانی

گشتیم بی خانمانی

نه امنیت جانی

نه سری نه سامانی

شد لانه ای گرگانی

خشک و کویری گشت

نه ابری نه بارانی

آواره ترینیم ما

در انگشتریی فقر نگینیم ما

افغان های اصیل ما

پرستو شد از خیل ما

هر سو به هر سو شد

صد خم به ابرو شد

با اژدها جنگید

اما نه ترسو شد

*************

راه ها که همه بند است

پا ها به کمند است

آی دی چه قیمتی دارد

پاسپورت ها چند است؟

با پول های قرض و

با مقصد فرض و

آینده ای نا معلوم

دلها همه مغموم

که در فکر ما باشد

یا کس که چو ما باشد

یا در فضای بشر دوستی

پنجره را وا باشد

یا روح القدوس آید

تیمار ما بنماید

تا رحمی بر امتش افتد

مهاجر را بیاساید

یا به مسجد آییم

صد ها دعا بنماییم

شاید فرجی گردد

تا زودتر بیاساییم

یا چهاره معصوم را

آن شافعان معلوم را

واسطه بنماییم

تا وارهند عموم را

این ماه که محرم است

قتل وارث آدم است

حاجت طلبی بیا

گرفتاری و گرت غم است

با بوالهوایج را

واسطه ات بنما

تا بر تو سهل گردد

کل گرفتاری ها

صیقل بزن دل را

گُل کن تنِ گِل را

با همنفس دلدار

فارغ شو مشکل را

****************

ای آدمک هر جایی

غافل چرا از مایی

جان و جهانت دادم

سرگشته و بی پروایی

********************

به میهن جنگ دارم

دلِ بس تنگ دارم

به غربت محزون هستم

دستی کوته پاهای لنگ دارم

*********************

نه امید است مرا در بازگشتم

چه سختی هاست مرا در خشک دشتم

به هر مرز و بومی آواره ام من

ز کوه و دره ها پیاده گشتم

*********************

عمر مرا مسافرت می کاهد

عشق مرا معذرت می کاهد

جز ستمی که مستدام داشته اند

امید مرا بی معرفت می کاهد

 

(محمد بشیر اسکندری)

 

یونان، و وضعیت  پناهجویان
   


 

 یونان برای بسیاری از پناهجویانی که به اجبار گذرشان به مرزهای آن رسیده باشد، یادآور روزهای زندان و آزار می‌باشد. این کشور در واقع پل ارتباطی پناهجویان به کشورهای اروپایی است. بر اساس گفته‌های وزیر امور داخلی یونان، پاولوپولوس، این کشور اصلی‌ترین مرز عبوری مهاجرین آفریقایی و آسیایی محسوب شده و تنها در سال 2008 حدود 150 هزار مهاجر "غیرقانونی" داشته است.

بنا به گزارش 111 صفحه‌ای دیده‌بان حقوق بشر، حدود 1000 کودک مهاجر (بدون همراهی والدینشان، و بسیاری 15 تا 17 ساله) در سال 2008 به کشور یونان پناه برده‌اند که در حال حاضر بدون دریافت هیچ حمایتی از طرف دولت این کشور، برای بقای خود می‌جنگند. اکثریت این کودکان پناهجو از افغانستان می‌باشند. تعداد زیادی نیز از کشورهای سومالی، عراق، کنگو، نیجریه، فیلیپین و پاکستان هستند. بر اساس این گزارش، بسیاری از این کودکان افغان در سال های 1990 به قصد ایران کشورشان را ترک کرده‌ و از سن 10 سالگی برای گذران زندگی خود و خانواده‌شان مجبور به کارهای شاق شده اند که در نتیجه آن اکثرا به بیماری‌های مزمن دچارند. زمانی که دولت ایران شروع به اخراج افغان‌ها کرد، آن‌ها نیز مجبور به ترک ایران به قصد کشورهای دیگر شده‌اند.

طبق گزارش سال 2000 یونیسف، حدود 5800 کودک خیابانی در یونان وجود دارد که بسیاری آلبانیایی و 14% این تعداد عراقی، پاکستانی و کرد می‌باشند. برخورد دولت یونان با این کودکان بی پناه، دستگیری و زندان و یا فرستادن به موسسات مراقبتی و گاه حتی اخراج آنان می‌باشد.
 
 

شهرزاد و برادرش سردار، 12 و 16 ساله، از افغانستان که در کیپرینو فیلاکیو زندانی هستند، در گفتگویی اظهار کرده‌اند: "65 روز است که اینجاییم... به ما گفته شده که هنوز سه ماه دیگر این‌جا می‌مانیم..."

دختر 10 ساله سومالی که در زندان پترو رالی بود گفته است که در خلال 6 ماه، 4 بار او را زندانی کرده‌اند.

نورالله 14 ساله با دو فرد بالغ در یک سلول زندانی بوده است. وی به علت نبودن تخت کافی و به اجبار هم‌سلولی‌هایش روی زمین می‌خوابید. سوبیر 16 ساله در زندان آولونا بوسیله فرد بالغی کتک خورده و چشمش آسیب دیده بود.

اما، پاولوپولوس در گفتگویش با گاردین از رعایت تمامی حقوق پناهجویان در یونان در مراحل مختلف پناهندگی سخن می‌گوید. او اشاره کرده است که حتی اگر درخواست پناهندگی پناهجویی پذیرفته نشود، این پناهجویان به کشوری که جانشان در آن جا در خطر باشد، فرستاده نمی‌شوند. در حالی که حقیقت امر را می‌توان در حرف‌های داوود، پسر 14 ساله افغان، جست. وی به خانم سیمونه ترولر، بازرس بخش کودکان دیده‌بان حقوق بشر، گفته است که چگونه در سال 2007 گارد ساحلی یونان جلوی قایق بادی او را گرفته، او و دیگر مهاجرین را کتک زده، موتور و پاروهایشان را برداشته، قایق را سوراخ کرده و به آنها گفته که دیگر به آنجا بازنگردند. داوود در ادامه می‌افزاید، زمانی که آن‌ها در ساحل ترکیه دیده شدند، پلیس آنها را دوباره سوار قایق لاستیکی‌شان کرد. "ما موتور کوچکی داشتیم ولی پلیس دو پارو و موتور را برداشت و سوراخی در قایق ایجاد کرد. ما تلاش کردیم تا با دست‌هایمان پارو بزنیم ولی باد شدیدی می‌وزید و کسی جلیقه‌ی نجات نداشت."

پسر 13 ساله افغان که به وسیله پلیس مرزی پس از شناسایی در کامیونی که مخفی شده بود، دستگیر شده بود، به بازرس دیده‌بان حقوق بشر (سال 2008) گفته است که پلیس اثر انگشت از او گرفته و کتکش زده است. کودک افغان 14 ساله دیگری گفته است که او و دوستش را پلیس گرفته و پس از بازرسی بدنی آن‌ها را در اتاقی زندانی کرده‌اند. در این گزارش می‌توان نمونه‌های مشابه فراوانی را خواند. نمونه‌هایی که بازگوکننده حقیقت تلخی‌ست که وزیر امور داخلی یونان در سخنانش به آن اشاره‌ای نمی‌کند.

به گزارش دیده‌بان‌حقوق‌بشر، از مصاحبه با 41 مهاجر (شامل کودکان) در مناطق مختلف یونان و ترکیه معلوم شده است که گارد مسلح مرزی یونان مهاجرین را به مرز یونان/ترکیه برده و منتظر می‌مانند تا تعدادشان به 60 تا 100 نفر برسد، و آن گاه به هنگام غروب آنان را به نزدیکی دریاچه مرزی برده و پس از این که نگهبانان مرزی می‌روند، آنان را به طرف دیگر می‌فرستند.

فاطمه، دختر 10 ساله سومالی، که در زندان پترو رالی بود به بازرس حقوق بشر گفته است:"این چهارمین باری‌ست که دستگیر می‌شوم، من به پلیس گفتم که چند سالم است، ولی آنها مکان دیگری برای من نداشتند. شش ماه است که در یونان هستم و کسی را این‌جا ندارم. اگر آزادم کنند، می‌روم به میدان اومونیا."منطقه ای که فاطمه از آن حرف می زند، شب ها پر از جاکش ها و دلالان مواد مخدر می‌شود.

غلام که در شهر بندری پاتراس در کامیونی که مخفی شده بود، دستگیر شده است، می گوید: "مامورین پلیس مجبورم کردند که روی زمین دراز بکشم. یکی از آنها سرم را با چکمه‌اش به زمین فشار داد..سپس از دیگران خواست که به من لگد بزنند و همگی این کار را کردند. آنها یکی بعد از دیگری این کار را برای 5 دقیقه کردند. یکی از آن‌ها اسلحه‌اش را به طرف سرم گرفت و گفت که مرا خواهد کشت. او حتی ماشه‌ی آن را کشید ولی تفنگ خالی بود. سپس از من پرسیدند که چند ‌سالم است. من گفتم 14 و همگی شروع کردند به خندیدن. آن‌گاه گفتند که می‌توانم بروم. گفتند باید تند بدوم. من می‌دویدم و آنها پشت سرم فریاد می‌زدند تا مرا بترسانند."

طبق گفته‌های وزیر امور داخلی یونان، میزان پذیرش پناهنده در یونان در 9 ماه اول 2008، 0.03 درصد بوده است. کودکان طی مصاحبه‌های پناهندگی مرعوب شده و سوالات سختی از آنان پرسیده می‌شود، بی‌آن که فرصت کافی برای پاسخ‌گویی به آنان داده شود.

حامد، پسر افغان دیگری، می‌گوید: "به مترجم گفتم که می‌خواهم مشکلاتم را توضیح بدهم. ولی پلیس سرم داد کشید..من فکر می‌کردم اگر چیز دیگری بگویم‌، پلیس بی‌آن که مدرکی به من بدهد، با کتک مرا از آن جا بیرون می‌اندازد. ترسیده بودم. مترجم دو، سه بار به من گفت که باید بگویم - برای یک زندگی بهتر به اینجا آمده‌ام-. مصاحبه تنها 5 دقیقه طول کشید."

در واقع هدف اصلی پاولوپولوس در گفتگویش این است که از کشورهای اروپایی درخواست همکاری و کمک کند تا یونان بتواند مرزهایش را هر چه بیشتر بر روی پناهجویان ببندد.

اگرچه در انتهای گزارش دیده‌بان حقوق بشر از دولت یونان که عضو کنوانسیون حقوق بشر، کودک و پناهجویان می‌باشد، درخواست شده تا از این کودکان حمایت کرده و مکانی امن برای آنان فراهم نماید و زندانی کردن آنان را منع سازد، ولی آنچه که مشخص است این است که کشورهای اتحادیه اروپا خود را درگیر بخش کثیف کار مهاجرت به اروپا نمی‌سازند. این کار را کشورهایی چون یونان به عهده دارند و همان گونه که سیمونه معتقد است: "زمانی که مقامات یونانی تحت عنوان حفظ امنیت مرزهای اروپایی، مهاجرین و به ویژه کودکان را می‌آزارند، ملل اروپایی نگاه خود را برمی‌گردانند."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 23:17  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

نشست اینجینیر محبی با دیمیتریس لوکاس ( شهردار لاوریو)

در مورد  مشکلات مهاجرین  آن شهر

در این جلسه ثمر بخش اینجینیر محبی خواستار همکاری در زمینه های :

ورزش ایجاد کلاس موسیقی آموزش زبان یونانی آموزش زبان انگلیسی و آموزش کامپیوتر شدند  که نتیجتا این درخواست از طرف شهردار لاوریو برای مهاجرین آن شهر پذیرفته شده و بعد از مدت کوتاه  با حضور رئیس صلیب سرخ و رئیس کمپ لاوریو و رئیس پولیس آن شهر با حضور مهاجرین افغانی و کُرد رسما افتتاح گردید که مهاجرین آن ناحیه سپاس گذاری ویژه از آقای محبی در قبال کارهای ثمر بخش و مفیدی که راجع به مشکلات مهاحرین بود اظهار داشتند. اکنون مهاجرین آن شهر از امتیازات خاصی برخور دار می باشد و در صورت بروز مشکلات  به آقای محبی مراجعه کرده و مانند درخواست های ذکر شده پی گیری می گردد .

 

مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شهر لاوریو

و همچنان مراسم عزاداری سیدالشهداء در شهر اتن

اینجینیر محبی با علم ابوالفضل العباس در روز عاشورا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 0:10  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

مرگ کودک فراری از جنگ وگرسنگی در زیرلاستیک های تریلی

 
مرگ کودک فراری از جنگ وگرسنگی در زیرلاستیک های تریلی
 

مرگ کودک فراری از جنگ وگرسنگی در زیرلاستیک های تریلی

در اینجا شاید خطرمرگش 90 درصد بود ولی درکشورخودش شاید 100% مرگ واین برای همه یک درد است یک درد بزرگ ودرد را از هرطرف که بخوانی درد است.

محمدظاهریک کودک 13 ساله افغانستانی که میخواست بطور قاچاق داخل ایتالیا شود توسط لاستیک های کامیون جان باخت. این اتفاق درخیابان اورلند شهرونیز چهارشنبه شب هفته گذشته حدود ساعت 10 شب بوقوع پیوسته است. تعداد انبوه ازمهاجرین افغانستانی که میخواهند وارد ایتالیا شوند مدت های زیادی به خاطر نداشتن پول درشهرپاترای کشور یونان مجبورند توقف نمایند تادرصورت امکان درکامیون های که عازم ایتالیا هستند خودرا جاسازی نموده وازاین طریق خودرا به ایتالیا برسانند. این مسافرت خطرناک که ممکن است 48 ساعت ادامه پیداکند برای این پناهجویان یک شانس حساب میشود زیرا آنها راه دیگری غیرازاین را ندارندبه گفته این پناهجویان اگرتوسط قاچاقبران بطور تضمینی بیایند مجبورند مبلغ 3000 یورو ازیونان تاایتالیا به آنها بپردازند.

ازسوی دیگرزندگی آنها دریونان به شدت بدتر ازشرایط افغانستان است زیرا وقتی یک پناهجوی افغانی به کشوریونان میرسد ازطرف پلیس بازداشت گردیده وبرای یک هفته دربازداشت گاه ها انداخته میشوند ولی پس ازاینکه توسط پلیس انگشت نگاری گردید، برگه ی ترک خاک را برایش میدهند ودرخیابانها رها میکنند. گفته میشود درحال حاضر بیش ازدوهزار پناهجوی افغانستان درشهرهای مختلف یونان بسر میبرند که درمیان اینها نزدیک به 200 فامیل نیز وجود دارد. این مهاجرین دروضعیت بسیار بدی زندگی میکنند واکثرآنها درپارکها وسرکها میخوابند وتعدادکمی هم در چادرها به سرمیبرند. ازسوی دیگر برخورد پلیس یونان نیزبااین پناهجویان به شدت خشن گزارش شده است. یکی ازاین پناهجویان درمصاحبه خود باشبکه تلویزیونی رای Rai ایتالیا گفته است: برخوردپلیس یونان به مراتب بدترازبرخورد طالبان است زیرا وقتی طالب بامن خشونت میکند ویاهم میزند من زبانش را میفهمم که به خاطر چی وچرا؟ ولی درخیابان های یونان بدون اینکه بفهمم بی خبرانه زیرلگدهای پلیس قرار میگیریم واصلن نمیدانم چی جرمی کرده ام. خشونت پلیس یونان به اندازه است که همه روزه تعدادی، سر ودستش توسط پلیس شکسته میشود وهیچ منبع هم نیست تا این قضیه را بررسی کند. ازسوی دیگر وضعیت صحی بسیار بد است واکثراین مهاجرین به توبرکلوز مبتلا شده اند درحالیکه اکثراین پناهجویان را کودکان زیرسن هجده تشکیل میدهد وازنظرقانون مهاجرت بین المللی دولت ها موظف اند برای این کودکان امکانات زندگی ودرس را مهیا کنند، متاسفانه بعضی ازکشورهای اروپایی ازجمله کشور یونان به این مواد قانون توجی ندارند. درکشور ایتالیا بااینکه خودرا اولین کشورمهاجر پذیر دنیا میخواند این قانون بطورجدی مد نظر گرفته نمیشود. بطور مثال باآنکه 3500 کمپ با مراکزپذیرش ونگهداری پناهنده های زیرسن ساخته شده است، نزدیک به 2000 پناهجوبدون داشتن سرپناهی درخیابانها وپارک ها میخوابند که ازآن جمله نزدیک به 400 نفرآنهارا مهاجرین افغانستانی تشکیل میدهد و اکثرا درشهرهای روم ومیلان این قضیه داغتراست. طبق آمارسال گذشته درایتالیا نزدیک به 4500 مهاجرافغانستانی زندگی میکنند.

شناسایی جسد:

حامد احمدی یکی ازفلم سازان افغانستانی که درشهرونیززندگی میکند میگوید: یک روز بعدازاین اتفاق یکی ازمسئولین شهرداری" ونیز"برایم تلفن کرد وازاین حادثه من را باخبرکرد.ولی بازهم هویت آن به خوبی معلوم نبود چون تنها مدرک که پلیس دردست داشت یک برگه ترک خاک یونان بود که آنهم توسط خون کاملا شسته شده بود. وتنها نصف عکس آن بطور نسبی سالم مانده بود. ولی چهار روزبعد ازآن شهرداری "ونیز" رسما ازمن خواست تا برای شناسایی هویت این جوان درمرکزپلیس بروم. وقتی وارد مرکز پلیس شدم ازمن خواستند دفترچه خاطراتی را که ازجیب آن یافته اند، برای شان ترجمه کنم چون پلیس شهرنظر به نوشته های این دفترچه فکر میکرد این جوان شاید عرب باشد چون تاهنوز درایتالیا مردم بازبان فارسی به صورت کامل آشنا نیستند ونمیدانند که الفبای آن چگونه است.وازنظرپلیس خط که در این دفتر نوشته شده است عربی بوده است. به راستی چقدر درد آوراست انسان به چیزی تبدیل شود که فقط ازروی ورق قابل شناسایی باشد. وجسد خودش به اندازه خورد وخمیرشود که دیگر هیچ نشانه درآن باقی نماند. حامد احمدی وقتی میخواست از ماجرای ترجمه دفترچه خاطرات این جوان صحبت کند یک دفعه آه سرد میکشد وچشمانش پراشک میشود. او میگوید اولین چیزی که یافتم شعری بود که به شدت من را تحت تاثیرقرار داد. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم وناخودآگاه اشکهایم سرازیرشد تااینکه حتا پلیس ها نیز ازاین خاطر متاثر شدند.اومیگوید این افراد دروقتی کامیون های حامل کالاهای صادراتی درنزدیکی بندرشهرپاترا برای رفتن داخل کشتی توقف میکنند اینها خودرا مخفیانه درروی حصه یا چوکات زیری روی لاستیکها خودرا جاسازی مینمایند تابعدازرسیده به ایتالیا به محض توقف ماشین خودرا ازآنجا به بیرون پرتاب کنند. ولی اکثراین کامیون ها وقتی دراین طرف آب ازبندرخارج شدند به دلیلی سبک بودن بار دو لاستیک عقبی را بالا میکنند وکسی را که آنجا مخفی شده است را به خمیر تبدیل میکند.واین واقعن خطرناکترین کاراست که هرکسی تامجبور نباشد خودرا به این مرگ حتمی نمی اندازد.

باغبان! دربازکن من مرد گل چین نیستم/ من زخود گل داده ام محتاج هرگل نیستم

یعنی ای مردم من یک دزد نیستم که گلها ویا زیبایی های شما را بگیرم، من خودم زیبایی های دارم وآمده ام اینجا را زیبا کنم لذا مجتاج زیبایی های شما نیستم. در را بازکنید وازمن هراس نداشته باشید. دراین شعردنیایی ازحرف نهفته است و میتواند حتا فلسفه مهاجرت افغانی ها را بیان کند.

درصفحه دیگرش نوشته شده بود:

آنقدر درکشتی عشقت نشینم روز وشب/یابه عشقت میرسم یاغرق دریامیشوم

همزبانی ات قشنگ است

به راستی این یک تراژدی بزرگ است که قلب هرانسانی رامیسوزاند، یک کودک 13 ساله افغانی وقتی هیچ شانس برای زنده ماندنش نمیدید ومیدانست احتمال زنده ماندنش خیلی کم است تن این سفرداد، چون دراینجا شاید خطرمرگش 90 درصدبود ولی درکشورخودش شاید 100% مرگ واین برای همه یک درد است یک درد بزرگ ودرد را ازهرطرف که بخوانی درد است.

حامد احمدی میگوید پس ازبرگشت ازمرکزپلیس برای شهردارونیز یک نامه نوشتم ودراین نامه بطور خلاصه وضعیت افغانستان واین اتفاق را ذکر نمودم.

قسمت ازنامه حامد احمدی به شهردارونیز: آقای شهردار! یک روزشما ازمن پرسیدید که وضعیت افغانستان چطور است ولی من همان روز نتوانستم جواب شمارا بدهم ونمی خواستم هم جواب بدهم زیرا وضعیت فعلی افغانستان بالاتر وبدتر ازیک جنگ است.وچگونه میتوان هزاران مشکلی که درذهن هست آنرا توضیح داد. امروز بعد ازتلفون کردن به پدرظاهر مجبور شدم این سوال شما را جواب بدهم . وضعیت افغانستان اینست که روزانه ده ها نفرکه توان گریختن ازافغانستان را دارند کوشش میکنند ازآنجا فرارنموده وجان شان را نجات دهند. وضعیت افغانستان اینست که یک کودک 13 ساله افغانستانی درزیرلاستیک های کامیون خورد میشود.

کانفرانس خبری ازطرف شهردار ونیزدراین مورد:

بعدازآنکه نامه ی حامد به شهردار ونیز رسیده است شهردار تصمیم گرفت دراین زمینه یک کانفرانس مطبوعاتی برگزارنماید تاازاین طریق بتواند مردم ایتالیا وحکومت را تحت فشار قراردهد تادرمورد مهاجرین افغانستانی ها توجه جدی نمایند. دراین کانفرانس خبری که دردفترشهرداربرگزار شده بود خبرنگاران ازشهرها ورسانه های مختلف درآن شرکت نموده بودند وازطرف افغانستانی ها نیز چندنفری ازجمله نقی احسانی، خادم حیدری، حامد احمدی و بصیرآهنگ نیزدراین کانفرانس دعوت گردیده بودند.

گزیده حرف ها دراین کانفرانس:

آقای سیمینیوتیsiminiotti)) معاون شهرداری ونیزدرامورسیاست های اجتماعی: تاکی ما بی تفاوت بمانیم. او باخطاب به پلیس مرزی ایتالیا گفت تاکی گوشهای ماکر باشد وتاکی چشمهای ما واقعیت ها را نبیند وکسانی که واقعن حق پناهندگی را دارند نادیده گرفته شود. ما نظربه صلاحیت که داریم به عنوان شهرداری باامکانات دردست داشته ی خود کوشش میکنیم این افراد را جذب کنیم وبرای شان امکانات زندگی فراهم کنیم. اما این کارپلیس است که باید این افراد را برای ما معرفی کنند. زیرا این صلاحیت ومسئولیت پلیس است که وقتی یک پناهجورا مشاهده میکنند باید فورا آنرا به شهرداری معرفی نمایند. ولی متاسفانه اینکار هیچ گاهی صورت نگرفته است بطور مثال درسال گذشته طبق آمار رسمی تنها دربندر ونیز 850 نفرازمهاجرین افغانستانی مشاهده شده است که ازآنجمله فقط 60 نفرازآنها توسط پلیس به مسئولین کمک های اجتماعی وشهرداری معرفی شده است ولی بقیه توسط پلیس مرزی دوباره به یونان برگردانده شده اند. اوگفت برای ما واقعن شرم آور است که درهمه جا لاف میزنیم وبه صرف هزینه های زیادی درکشورهای مختلف برای کمک میگردیم ولی یک کودک 13 ساله پناهجوی در جلوی دروازه خانه ما میمیرد وکسی نیست به دادش برسد. اگربحث انسانیت است واگرنمیخواهیم به یونان دوم تبدیل شویم باید یک سیاست سنجیده درقبال این مهاجرین درنظرگرفته شود.

خانم زنیلاzanella)) معاون شهرداری درامور فرهنگ صلح وجوانان: این اتفاق یک فاجعه بزرگ است ومهم نیست که این جوان چندساله بوده است بهرحال مرگ یک انسان است واهمیت خاص دارد. او ازبروکراسی حاکم درحکومت راستی های ایتالیا انتقاد کرد وگفت باوجود اینکه ما برای سرویس دهی خدمات برای کودکان پناهجو که سن شان پاینتر از18 سال است سالانه مبلغ 3.5 ملیون یورو درشهرونیزهزینه داریم ولی متاسفانه این مبلغ بطور درست مصرف نمیشود تامشکلات این پناهجویان حل گردد.

نقی احسانی: هرپناهجوی افغانستان با صرف هزینه زیاد وباپذیرفتن یک سفر دور ودراز وخطرناک خودرا به اروپا میرسانندولی حکومت های اروپایی متاسفانه مایل نیستند حرف های این پناهجویان را بشنود چون همه فقط به ظاهر قضیه نگاه میکنند. ازسوی دیگر اینها درواقع مجبورند بیایند چون وضعیت درافغانستان به شدت وخیم است و وضعیت فعلی افغانستان نیز زاییده عدم توجه جدی جامعه جهانی درقبال افغانستان است.بایدگفت هرپناهجوی افغانی که باخطرانداختن جانش به اروپا میرسد درحقیقت یک سفیراست،هرکدام اینها یک پیام، یک گزارش، یک داستان ویک قصه ازواقعیت های موجود درافغانستان است که میخواهند به طور مستند وضعیت کشورشانرا به این مردم گزارش دهند. شنیدن حرف های اینها برای اروپایی ها کمک میکند تاازعمق قضایای افغانستان باخبرشوند ولی وقتی این سفیران جوان به مرزهای اروپا میرسند، پس رانده میشوند چون به نظرمن مردم اروپا تاهنوز حقیقت افغانستان را درک نکرده اند ولی ناخودآگاه درآن درگیرهستند. حال اگراین افراد که حاوی پیام های زیاد برای روشن شدن قضایا به اروپا می آیند، سربازان اروپایی نیز درافغانستان ویادرخانه های جدید شان درآنجا هستند دراینجا یک مبادله صورت گرفته است واین قضیه باید درک شود چون هرمشکل که درافغانستان وجوددارد میتواند یک مشکل بین المللی باشد. وقتی این کودک ازبین رفته است درحقیقت یک قصه ویک پیام ازبین رفته وگزارش به مقصد نرسیده است پس دوطرف ضرر کرده ایم زیرا گفتمان صورت نگرفته است.

 امروزدراینجا هستیم ومیخواهیم ازیک تراژدی ویک غم صحبت کنیم، حادثه که یک هفته قبل درشهرونیزرخ داده است. اما به نظرمن این اولین وآخرین اتفاق نخواهد بود. این گونه داستانها برای مردم افغانستان متاسفانه به یک چیزعادی تبدیل شده است. شاید بدانید که روزانه درافغانستان تعداد زیادی زندگی شانرا ازدست میدهند پس گفته میتوانیم که زندگی مردم افغانستان همیشه باغم وخشونت میگذرد. اما این قضیه باداستانهای دیگر خیلی متفاوت است. شما فکرکنید یک کودک 13 ساله ازکشورش فرار میکند تازندگی اش را نجات دهد، او مرزهای طولانی وخطرناکی را پشت سرمیگذارد درآخر این آرزویش به حقیقت تبدیل نمیشود زیرا لاستیکهای کامیون او را له میکند. شماشاید فکر کنید که چرا اینها باموجودیت چنین خطراتی می آیند؟ من میتوانم بگویم که اینها مجبورند زیرا متاسفانه وضعیت افغانستان طوری است که هیچ کس احساس امنیت ندارد.واین یک چیزعادی است که همه انسانها کوشش میکنند تازنده بمانند. حکومت کرزی به اندازه ضعیف است که حتا درکابل پایتخت نمیتواند امنیت را تضمین کند. خشونت، آدم کشی وچپاول به یک چیز روزمره گی وعادی تبدیل شده است. درسال جاری نزدیک به 1500 نفر درافغانستان کشته شده است ودرهمین سال نزدیک به 15 دخترخوردسال تجاوزشده است. تمام این چیزها دروضعیتی اتفاق افتاده واتفاق خواهد افتاد که نیروی های 45 کشورغربی نیز درآنجا حضور دارند واین وضعیت را میبینند. این نیروها برای آوردن صلح واجرای عدالت به آنجارفته اند ولی باحضورشان هیچ چیزی تغییر نکرده است. ما فعلن درآستانه سال جدید میلادی قرار داریم. دراین روزها مردم درتمام دنیا خوشحالند وپدران ومادران درهمه جا مصروف خرید تحفه سال نو به فرزندان شان هستند ولی پدران ومادران افغانستان فقط میتوانند یک قبر به فرزندشان هدیه بکنند. اینست حقیقت وضعیت افغانستان.

بعدازوقوع این حادثه پلیس های مرزی ایتالیا کمی تکان خورده است ودرتلاش اند برای مهاراین اتفاقات راه خوبتری رابیابند. قربانعلی اسماعیلی درتماس تلفنی برایم گفت قرار است یک کانفرانس خبری به تاریخ 22 دسامبر دربندر باری BARI دوم بندر که تعداد مراجعین پناهجویان می باشدنیز گرفته شده است.ودرآن تلاش میشود راه حلی باشنیدن سرگذشت های مهاجرین برای این قضیه پیداکنند.

بااین حال درسال جاری این سوم حادثه مرگ کودکان مهاجر افغانی درایتالیا است که به صورت مشابه درزیرکامیون ها جان باخته اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 23:52  توسط محمد بشیر اسکندری  | 

آوارگی در یونان

 
آوارگی در یونان
 
 

آوارگی در یونان

وضعیت مهاجرین افغانی در شهر پاترای یونان / قسمت اول

دوروز است به شبه جزیره ی پاترا دریونان سفر کرده ایم دراین سفرکه چهارروز طول خواهد کشید میخواهیم ازوضعیت هزاران مهاجرین که ازکشور های مختلف دراین منطقه گرد آمده اند ومنتظرند باقبول بزرگترین ریسک، باجاسازی کردن خود درزیرکامیون های که حامل کالای صادراتی به ایتالیا هستند، خودرا جاسازی نموده وخودرا به آن طرف بحیره ادریاتیک برسانند . شبه جزیره ی پاترا درجنوب یونان قرار دارد منطقه ای که درآن هیچ قانونی مراعات نمیشود. این شهر کوچک همیشه ازکنترل دولت ضعیف یونان نسبا خارج ومافیای مواد مخدر وقاچاق انسان دراین شهرازقدرت بسیار بالایی برخوردار بوده که این وضعیت مردم این شهر را به شدت خسته نموده است. من دراین سفر شامل گروپ هفت نفری هستم که عبارت اند از سه خبرنگار، دو داکتر معالج بدون مرز ودو وکیل دعوا. این گروپ کوشش میکند مهاجرین را که در وضعیت بد پاترا گیرمانده اند تا اندازه توان کمک نمایند. کمک های ما شامل تهیه گزارش ازوضعیت آنها برای اتحادیه اروپا، معالجه افراد مریض و ریکورس کیس های افرادی که ازبندرهای ایتالیا با آنکه برگه ترک خاک یونان داشته اند ودرخواست پناهندگی سیاسی ازکشور ایتالیا نموده بوده اند برخلاف قانون بین المللی مهاجرت رد مرزشده اند. این حرکت زمانی شروع شد که یک کودک 13 ساله افغانی برای داخل شدن درخاک ایتالیا در زیر کامیون جان داد . پس ازآن حادثه احزاب کمونستی ایتالیا درمقابل سیاست ضد مهاجرین دولت راستی سیلویو برلوسکونی اعتراض نموده وبرای چندین روز درشهر های مختلف ایتالیا تظاهرات نمودند که ازجمله تظاهرات این احزاب درشهر ونیز برای دولت فاشیستی ایتالیا بسیار قدرتمند وتکان دهنده بود.

از وقتی که به شهر پاترا رسیده ایم تاحال چیزهای عجیبی را شاهد هستیم . برخورد پلیس وکوماندوهای بندر با مهاجرین بسیار خشن ودردناک است به محض اینکه ازکشتی خارج شدیم اولین بار چشمم به سه جوان افغانی افتاد که توسط پلیس اززیرکامیون بیرون کشیده شده بود. پلیس ها دست های این سه نفررا به پشت بسته بود وبا خشونت تمام آنان را لت وکوب میکرد. واقعن اینجا خیلی خطرناک است ما حتا نتوانستیم به آنها نزدیک شویم. دوستانم که دریک کانال تلویزیونی ایتالیا کارمیکنند به من گفت مبادا پلیس کامره وید یو و یا عکاسی را در دستت ببینند زیرا بعدازآن خلاصی ازدست آنها کار دشواری است. تقریبا ده دقیقه بعد ازخارج ازکشتی یکی ازدوستانم که وکیل دعوا است توسط پلیس متوقف گردید وبازرسی شد. آنها به این زودی فهمیده بودند که ما دنبال چه چیزی دراین شهر آمده ایم. ساعت چهار بعد ازظهر به یکی ازپارک های شهر پاترا رفتیم تا کدام مهاجر افغانی را پیداکنیم تامارا به کمپ مهاجرین افغانی رهنمایی کنند. بعداز یک ساعت نشستن درپارک توانستیم سه نوجوان افغانی را درآنجا پیداکنیم ازآنها درمورد وضعیت مهاجرین پرسیدم. یکی ازآنها که خودرا احسان الله وازولایت میدان وردک معرفی میکند باچشم های اشک آلود گفت بهتراست خود تان بروید وازنزدیک ببینید سپس گلویش را باعقده ی زیاد بست وصورتش را برگرداند تامبادا اشکهایش را ببینیم. هنگامی که میخواستیم ازاین پارک خارج شویم دوباره توسط پلیس متوقف گردیدیم وآنها به مدت یکساعت مارا درآنجا نگه داشتند. خوب شد فورا به دوستان یونانی زنگ زدیم وآنها به داد ما رسیدند و ماراازدست پلیس که میخواست کمره های عکاسی وتصویربرداری مارا ضبط کند و ما را به یک شب درقوماندانی پلیس برای بازجویی نگهدارد نجات دادند.

این خبرازکانال تلویزیون پاترا نشرشد وحالا وضعیت برای ما بسیار خطرناک شده است. زیرا درهرگوشه ی شهر تحت تعقیب پلیس قرار داریم آنها امروز مارا تاداخل کمپ مهاجرین افغانی نیز دنبال کرده بودند وازچندین نفرپرسیده بودند که این افراد برای چی به کمپ آمده اند؟ "سید علی یکی ازمهاجرین افغانی ازآمدن پلیس ها مارا باخبرساخت". واقعن برایم تکان دهنده است امروز صبح با دوستانم به منطقه که درآن مهاجرین افغانی زندگی میکنند رفتیم. دیدن وضعیت آنها برای هر انسانی درد آور است منطقه که شباهت نزدیک به دریای کابل دارد پرازکثافات و تعفن. دراینجا نزدیک به دوهزار نفرافغانی درخیمه های خودساخته بسرمیبرند که اکثریت آنها کودکان بین سنین 14 الی 20 هستند. وضعیت روحی آنها بسیار بد است وتقریبا همه ی آنها به مرض روانی دچار هستند. بعضی ازاین افراد که مدت های زیاد دراینجا هستند به کلی دیوانه شده اند و وقتی بیگانه ای را میبینند صورتشان را میپوشانند. امروز باتعدادی ازآنها مصاحبه نمودم. آنها قصه های بسیار غمناکی را بامن گفتند. هرکسی موقع صحبت کردن گریه میکرد برایم واقعن دردآور وفراموش نشدنی است. آنها میگویند درهرگوشه وکنار شهر توسط پلیس به شکل وحشتناکی لت وکوب میشوند. چند نفر که همین امروز دست وسرش توسط پلیس شکسته شده بود گریه کنان به آنجا آمدند. خیلی رقت بار بود. آنها میگفتند چرا حقوق بشر برای افغانی نیست؟ آیا افغان ها بشرنیستند؟ یک ازآنها گفت اینجا بدتر ازموسی قلعه وهلمند است واین ها بدتر ازطالبان هستند، زیرا وقتی طالب ما را لت وکوب مینمود ما می فهمیدیم به چه گناهی محاکمه میشویم ولی اینجا بدون اینکه بدانی وقتی درخیابان را میروی بطور ناگهانی مورد لت وکوب پلیس قرار میگیری واصلن آنها نمیگویند چرا با ما اینگونه خشونت میکنند. اگرحق زندگی دراینجا را نداریم اینها چرا به کشور ما رفته اند وکشور مارا به خاک وخون کشیده اند. وضعیت پاترا بسیار خطرناک است وهیچ کسی دراین شهرامنیت روحی ندارد.

امشب دوستان یونانی ما که ازیک حزب چپی این کشور هستند مارا دریک جلسه دعوت کرده بودند این جلسه نیزبه خاطربرخورد بسیار بد پلیس ودرکل دولت یونان با مهاجرین تشکیل شده بود وقرار است آنها به همین خاطردرشهر پاترا تظاهرات نمایند. درجلسه امشب آنها قبل ازهمه ازمن خواهش کردند درمورد وضعیت افغانستان واینکه چرا افغانستانی ها با تحمل مشکلات زیاد وپشت سرگذاشتن اینهمه راه های خطرناک به اینجا می آیند صحبت کنم. من ازنبود امنیت ، بدبختی وجنگ برای آنها گفتم واینکه هفت سال است امریکایی ها باخون مردم افغانستان تجارت کرده اند وبالاخره تاحال ما نمیدانیم که آنها با دولت ومردم افغانستان هستند یا باطالبان والقاعده وتروریست وهمه وهمه ازدید خودم نسبت به قضیه افغانستان صحبت کردم وبعد همه ی دوستانم به نوبت درمورد وضعیت مهاجرین افغانی دریونان درجلسه سخنرانی نمودند. دراین جلسه نزدیک به سی نفرازوکلای یونان نیزحضور داشتند وآنها درسخنان شان گفتند ما تجربه ی کافی نداشتیم ولی حالا حرکت کرده ایم یعنی ازخواب خیسته ایم وکوشش میکنیم دیگر هیچ مهاجری وبه خصوص افغانی ها در یونان ومورد تبعیض وخشونت قرارنگیرند آنها گفتند که متاسفانه تاهنوز ریشه های فاشیست دراین کشور نخشکیده است وآنها تاهنوزاین مردم را رنج میدهند. امیدوارم تظاهرات آنها بتواند برای این مهاجرین مظلوم کمک نماید.

 

        دعــــــا

 

الهی ملتم را شاد گردان
کشور جنگ زده ام آباد گردان

تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی
 

نفاق و کینه هارا ریشه کن کُن
ز قید رنج و غم آزاد گردان

 

تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی

غریبان و گدایان را ببخشای
ز درگاه کرم امداد گردان

تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی

جوان ها را به آرزو رسانش
به نزد والدین داماد گردان


تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی

بده فرزند نیک با عمر و روزی
به زوج مستند اولاد گردان

تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی

به فرزندان ما هم علم و احساس
زن و مردان با سواد گردان


تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی

به تجاران ما دین و دیانت
به شغل پیشه شان مفاد گردان

تو بی نیازی
توچاره سازی
حاجت روایی
محرم رازی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 23:40  توسط محمد بشیر اسکندری  |